سلام به همه دوستان .آشنایان .رفیقان همکاران .همکیشان.وبامرامان وخلاصه همه کسانی که از نبودن من ناراحت بودند .خیال دارم اگر خدا بخواهد به نوشتن ادامه دهم اما نمیدانم که فکر خوبی است ویا اشتباه میکنم ؟.انتظار دارم شما کمکم کنید تا آن چیزی را بنویسم که مردم راضی باشند...... به خدا دوستتان دارم اگر برایم نظر دهید....
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 13:18  توسط نیکدل
|
دزدي در نيمه شب, پاي ديواري را با كلنگ ميكَنَد. تا سوراخ كُنَد و وارد خانه شود. مردي كه نيمه شب بيمار بود و خوابش نمي برد صداي تق تق كلنگ را ميشنيد. بالاي بام رفت و به پايين نگاه كرد. دزدي را ديد كه ديوار را سوراخ ميكند. گفت: اي مرد تو كيستي؟ دزد گفت من دُهُل زن هستم. گفت چه كار ميكني در اين نيمه شب؟
دزد گفت: دُهُل ميزنم. مرد گفت: پس كو صداي دُهُل ؟ دزد گفت: فردا صداي آن را ميشنوي. فردا از گلوي صاحبخانه صداي دُهُل من بيرون ميآيد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 8:14  توسط نیکدل
|
حضور محترم آيتالله هاشميرفسنجاني
رياست محترم مجلس خبرگان رهبري
با سلام و احترام
بعد از برگزاري انتخابات دهمين دوره رياستجمهوري، حوادث تلخي به وجود آمد كه به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوي جنابعالي، هم از سوي افراد، گروهها و رسانههاي مختلف به آن پرداخته شد.
از دستگيريهاي بيحساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان اين كشور، از حمله به خانههاي مردم تا فاجعه خونين كوي دانشگاه و برخوردهاي خشن و وحشتانگيز حتي با خانمها در سطح خيابانهاي شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسيار قابل تامل و پيگيري است. آنچه در اين ميان مطرح است در خصوص برخي از رفتارهاي شناعتآميز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهاي اخير آزاد شدهاند، نشنيده بودم، باورشان حداقل براي من و شما كه در طول قريب به نيم قرن سردي و گرمي روزگار را چشيدهايم سخت بود.
از برخوردهاي خشن و بيمحابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قريب به 40 روز همچنان اوضاعشان غيرعادي است و عوارض آن روي بدنشان قابل مشاهده است.
هتاكي و ابراز دشنام و فحاشي ركيك به افراد و نثار نواميس بازداشتشدگان و مردمي كه براي نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهايي كه در فرهنگ ديني و اسلامي هيچ يك از گروهها جايي ندارد و نشاندهنده آن است كه افرادي براي اين كار استخدام شدهاند كه حتي با اصول بديهي اسلام آشنايي ندارند و البته شايعاتي نيز مطرح شده كه فعلا به آن نميپردازم.
احتمالا همانطور كه مطلع هستيد در اين خصوص چندي پيش نامهاي خطاب به رياست محترم قوه قضائيه ارسال كردم و جمعه هفته جاري همين نكات را به وزير معزول اطلاعات يادآور شدم كه روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.
اما موضوعي را شنيدهام كه هنوز از آن بر خود ميلرزم. در دو روز اخير كه اين خبر را شنيدهام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو كه خود را براي خواب آماده ميكردم. به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذرهاي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكيهاي طلوع آفتاب خوابم نبرد.
افرادي اين مطالب را به من گفتهاند كه داراي پستهاي حساس در اين كشور بودهاند. نيروهاي نام و نشان داري كه تعدادي از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بودهاند. اين افراد اظهار داشتهاند، اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعهاي است براي جمهوري اسلامي كه تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين ميكند كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد.
گمان نميكنم زندانيان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروههاي مسلح مبارز التقاطي تا اعضاي نهضت آزادي و موتلفه و حزب ملل اسلامي كه در زندان با هم زندگي كردهاند، ديده يا شنيده باشند.
اينجانب اين مطالب را براي شما مينويسم و مصرانه ميخواهم روي اين قضيه اقدام و به صورتي كه صلاح ميدانيد با حضرت آيتالله خامنهاي مطرح فرماييد و با جديت پيگير شود تا روشن گردد اگر چنين اتفاقي نيفتاده كه انشاءالله هم نيست و بعيد ميدانم باشد، اعلام شود، چرا كه در همين جامعه امروز و توسط خود بچههاي بازداشتي در رسانهها و سايتها در حال مطرح شدن است و معلوم نيست آيندگان چه قضاوتي با شاخ و برگ دادن آن خواهند كرد. همچنان كه جمهوري اسلامي و روحانيت مظلوم نيز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خداي ناكرده رخ داده باشد، سريع با عوامل آن در هر جايگاهي برخورد و اعلام شود تا در شرايط فعلي كه بازار شايعات داغ است، فرصت به فرصتطلبان داده نشود، همچنان كه لازم است ترتيبي اتخاذ گردد تا اين اقدام از سوي هياتي عاليرتبه صورت گيرد تا افراد مورد بحث جرات بيان حقايق را داشته باشند چرا كه شنيدهام تهديد شدهاند كه اگر مطلبي در اين خصوص بيان نمايند، نابود خواهند شد.
جناب آقاي هاشمي
اينجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و اين همه فداكاريها و شهادتها و به قصد قربت الي الله، بهرغم آنكه در شأن من نيز نميباشد و به رغم همه مشغلهها و گرفتاريها و بهرغم آنكه ميدانم به حيثيت اينجانب لطمه خواهد خورد، آمادهام مسووليت تحقيق و بررسي جهت تعيين صحت و سقم اين حوادث و اخبار رسيده را بر عهده گيرم و تعهد شرعي مينمايم بدون حب و بغض و با رعايت كمال انصاف به بررسي و ارائه گزارش بپردازم.....
در پایان این نامه آمده است:
با توجه به اهميت مساله انتظار است اين اقدام توسط هياتي بيغرض و شفاف از طرف رئيس مجلس خبرگان رهبري مورد بررسي و پيگيري تا حصول نتيجه قرار گيرد. تا درسي براي آيندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشي از اين دست ندهد تا آبروي نظام و امام و جمهورياسلامي را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانيت را مخدوش نمايند. به عنوان آخرين مطلب نيز يادآور ميشوم از اين نامه دو نسخه تهيه گرديده كه يكي مهر و موم شده براي جنابعالي ارسال و ديگري نزد بنده قرار دارد.
با آرزوي توفيق
مهدي كروبي
7/5/1388
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 9:59  توسط نیکدل
|
حضور محترم آيتالله هاشميرفسنجاني
رياست محترم مجلس خبرگان رهبري
با سلام و احترام .... موضوعي را شنيدهام كه هنوز از آن بر خود ميلرزم. در دو روز اخير كه اين خبر را شنيدهام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو كه خود را براي خواب آماده ميكردم. به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذرهاي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكيهاي طلوع آفتاب خوابم نبرد. افرادي اين مطالب را به من گفتهاند كه داراي پستهاي حساس در اين كشور بودهاند. نيروهاي نام و نشان داري كه تعدادي از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بودهاند. اين افراد اظهار داشتهاند، اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعهاي است براي جمهوري اسلامي كه تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين ميكند كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد...

اما موضوع مطرح شده از اين قرار است:
عدهاي از افراد بازداشتشده مطرح نمودهاند كه برخي افراد با دختران بازداشتي با شدتي تجاوز نمودهاند كه منجر به ايجاد جراحات و پارگي در سيستم تناسلي آنان گرديده است. از سوي ديگر افرادي به پسرهاي جوان زنداني با حالتي وحشيانه تجاوز كردهاند به طوريكه برخي دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديدهاند و در كنج خانههاي خود خزيدهاند. تعجب نکنید این قسمتی از نامه آقای کروبی به هاشمی رفسنجانی است....
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 10:35  توسط نیکدل
|
ماهنامه «خيمه»، نشريهاي مورد حمايت «سازمان تبليغات اسلامي» است كه بيشتر به موضوعاتي درباره «هياتهاي مذهبي» ميپردازد. اين نشريه در صفحات نخستين آخرين شماره خود، «هويت هيات» را بررسي كرده است. در اين بخش حجتالاسلاموالمسلمين سيدعباس لاجوردي، مديرموسسه تحقيقاتي ـ فرهنگي انتشارات «ليلهالقدر» در اين باره گفته است: «در واقع دين در هيات، دين اجتماعي است... هيات بهترين حزب برخاسته از ايمان، عشق و فداكاري است؛ يعني بهترين جاست. در واقع هيات در متن جامعه، يك جامعه ديني كوچك هستند و به نوعي هيات يك جور تحزب عشقي است. قويترين و غنيترين نوع دموكراسي در هيات وجود دارد؛ زيرا پايه و اساس آن آرمانها و دغدغههاي مشترك است و در انجام كارهاي آن هيچ اجباري فردي ديگر به نام «حاج علي مالكينژاد» از مداحان درباره هويت هياتهاي مذهبي سخن گفته است: «خوشبختانه به بركت انقلاب و دفاع مقدس، پيشرفتهاي فرهنگي خوبي صورت گرفت اما در گذشته اخلاص در هيات بيشتر بود و حرف اول را ميزد... در گذشته حفظ حرمتها بيشتر بود... امروزه هيات دچار بحران شدهاند و خيلي از هياتها 2 ماه بعد از تاسيس از هم ميپاشند و اعضاي آن هياتي ديگر تشكيل ميدهند و با زير سوال بردن هيات قبليشان به غيبت و تهمت ميپردازند.» او سپس پيشنهاد ميدهد: «بايد با تلفيق چند هيات با همديگر از تكثر هيات جلوگيري كنيم... بايد چند شخص باتجربه و مسوول به خصوص روحاني در هيات حضور فعالانه داشته باشند. عدهاي مغرضانه ميخواهند هيات را از روحاني خالي كنند...» مالكينژاد در ادامه گفتوگوي كوتاه خود به آسيبهاي ديگر هياتهاي مذهبي اشاره ميكند و ميگويد: «قدم هيات محل حل مشكلات بود، ولي الان بعضي از هيات خودشان منشأ اختلاف و مشكل شدهاند... در گذشته مسوولان هيات كمترين خطا را داشتند و از جايگاه خوبي در ميان مردم برخوردار بودند... در حال حاضر هم اگر گاهي مشكلي پيش ميآيد، از حرمتشكني است.»(ص 6)
انتقاد از برخي رفتارها در اعتكاف
نشريه «خيمه» در بخشي ديگر اين شماره خود، به موضوع «اعتكاف» پرداخته و با «عليرضا تكيهاي»، رئيس ستاد اعتكاف قم گفتوگو كرده است. او با ارائه تاريخچهاي از اين مراسم مذهبي و نحوه انجام آن، به انتقاد نسبت به اجراي اين مراسم در برخي محلها ميپردازد و ميگويد: «متاسفانه گزارشهايي دريافت ميشود، مبني بر اينكه در بعضي از محلهاي اعتكاف رعايت قداست اين موضوع به حد كمال صورت نميگيرد و برنامهريزي دقيق براي بهرهبرداري كيفي از اعتكاف و ايجاد خلوت انسان با خدا صورت نميپذيرد... عدهاي به جاي پرداختن به نماز و اعمال ارزشمند اين ايام به گفتوگو با اطرافيان ميپردازند و گاهي اوقات را به بطالت ميگذرانند...» (صص 13 – 10)
پروندهاي براي مداحان
اين نشريه در لابهلاي صفحات خود به پروندهايچالشبرانگيز پرداخته است كه نويسنده آن هم در ابتداي گزارش شرح ماوقع آن را ارائه ميكند؛ اين موضوع «دستمزدهاي بالاي برخي از مداحان» است. نويسنده گزارش ابتدايي اين پرونده ميپرسد: «چرا افرادي براي 15 دقيقه مداحي دو فيش حج عمره دريافت ميكنند يا افرادي كه براي دهه اول محرم حدود 10 ميليون تومان پول ميگيرند، حاضر به دفاع از خود در برابر منتقدانشان نيستند؟!» او سپس بااشاره به يكي از منبريهاي مشهور مينويسد: «كاش ميشد نام آن روحاني برجستهاي كه برنامهاش را به صورت مستمر از تلويزيون ميبينيم، عنوان كنيم. ولي اينجا تنها به گفتهاش بسنده ميكنيم: به شما چه مربوط كه در اين مسائل دخالت ميكنيد؟ اين يك مساله شخصي است. اگر كسي حقوق شما را بپرسد، خوشتان ميآيد؟» يكي از مسوولان هياتها در اين گزارش گفته است: «موضوع دستمزد بالاي تعدادي از مداحان چند سالي است كه آغاز شده و تا چند سال پيش اصلا چنين چيزي مشاهده نميشد. علت اصلي آن نيز چشم و همچشميهاي تعدادي از هياتهاي مذهبي در كاشان بود كه با نرخهاي نجومي كه گاه نرخ يك دهه آن برابر كل دستمزد يا صله يك مداح در طول يكسال يا حتي بيشتر بود، اين رويه و بدعت غلط را در جامعه مداحي بنيان گذاشتند...»(ص 16)
در مقابل، يكي از مداحان در يادداشتي جداگانه، بخش از اشكالات را به «صداوسيما» منتسب ميكند و مينويسد: «صداوسيما در جريان پخش برنامههاي نوحه و عزاداري عملكردي منصفانه ندارد و به طور مساوي در اختيار همه مداحان نيست. شرايط طوري است كه من ميتوانم بگويم كه در جريان مداحي نوعي تشكيلات خاص وجود دارد... اگر جلوي كساني كه شأن مداحي ندارند، گرفته نشود، هياتهاي ما در آينده، روح و معنويت نخواهند داشت.» (ص 17)
فردي ديگر به نام «حاج علي مالكينژاد» از مداحان درباره هويت هياتهاي مذهبي سخن گفته است: «خوشبختانه به بركت انقلاب و دفاع مقدس، پيشرفتهاي فرهنگي خوبي صورت گرفت اما در گذشته اخلاص در هيات بيشتر بود و حرف اول را ميزد... در گذشته حفظ حرمتها بيشتر بود... امروزه هيات دچار بحران شدهاند و خيلي از هياتها 2 ماه بعد از تاسيس از هم ميپاشند و اعضاي آن هياتي ديگر تشكيل ميدهند و با زير سوال بردن هيات قبليشان به غيبت و تهمت ميپردازند.» او سپس پيشنهاد ميدهد: «بايد با تلفيق چند هيات با همديگر از تكثر هيات جلوگيري كنيم... بايد چند شخص باتجربه و مسوول به خصوص روحاني در هيات حضور فعالانه داشته باشند. عدهاي مغرضانه ميخواهند هيات را از روحاني خالي كنند...» مالكينژاد در ادامه گفتوگوي كوتاه خود به آسيبهاي ديگر هياتهاي مذهبي اشاره ميكند و ميگويد: «قدم هيات محل حل مشكلات بود، ولي الان بعضي از هيات خودشان منشأ اختلاف و مشكل شدهاند... در گذشته مسوولان هيات كمترين خطا را داشتند و از جايگاه خوبي در ميان مردم برخوردار بودند... در حال حاضر هم اگر گاهي مشكلي پيش ميآيد، از حرمتشكني است.»(ص 6)
انتقاد از برخي رفتارها در اعتكاف
نشريه «خيمه» در بخشي ديگر اين شماره خود، به موضوع «اعتكاف» پرداخته و با «عليرضا تكيهاي»، رئيس ستاد اعتكاف قم گفتوگو كرده است. او با ارائه تاريخچهاي از اين مراسم مذهبي و نحوه انجام آن، به انتقاد نسبت به اجراي اين مراسم در برخي محلها ميپردازد و ميگويد: «متاسفانه گزارشهايي دريافت ميشود، مبني بر اينكه در بعضي از محلهاي اعتكاف رعايت قداست اين موضوع به حد كمال صورت نميگيرد و برنامهريزي دقيق براي بهرهبرداري كيفي از اعتكاف و ايجاد خلوت انسان با خدا صورت نميپذيرد... عدهاي به جاي پرداختن به نماز و اعمال ارزشمند اين ايام به گفتوگو با اطرافيان ميپردازند و گاهي اوقات را به بطالت ميگذرانند...» (صص 13 – 10)
پروندهاي براي مداحان
اين نشريه در لابهلاي صفحات خود به پروندهايچالشبرانگيز پرداخته است كه نويسنده آن هم در ابتداي گزارش شرح ماوقع آن را ارائه ميكند؛ اين موضوع «دستمزدهاي بالاي برخي از مداحان» است. نويسنده گزارش ابتدايي اين پرونده ميپرسد: «چرا افرادي براي 15 دقيقه مداحي دو فيش حج عمره دريافت ميكنند يا افرادي كه براي دهه اول محرم حدود 10 ميليون تومان پول ميگيرند، حاضر به دفاع از خود در برابر منتقدانشان نيستند؟!» او سپس بااشاره به يكي از منبريهاي مشهور مينويسد: «كاش ميشد نام آن روحاني برجستهاي كه برنامهاش را به صورت مستمر از تلويزيون ميبينيم، عنوان كنيم. ولي اينجا تنها به گفتهاش بسنده ميكنيم: به شما چه مربوط كه در اين مسائل دخالت ميكنيد؟ اين يك مساله شخصي است. اگر كسي حقوق شما را بپرسد، خوشتان ميآيد؟» يكي از مسوولان هياتها در اين گزارش گفته است: «موضوع دستمزد بالاي تعدادي از مداحان چند سالي است كه آغاز شده و تا چند سال پيش اصلا چنين چيزي مشاهده نميشد. علت اصلي آن نيز چشم و همچشميهاي تعدادي از هياتهاي مذهبي در كاشان بود كه با نرخهاي نجومي كه گاه نرخ يك دهه آن برابر كل دستمزد يا صله يك مداح در طول يكسال يا حتي بيشتر بود، اين رويه و بدعت غلط را در جامعه مداحي بنيان گذاشتند...»(ص 16)
در مقابل، يكي از مداحان در يادداشتي جداگانه، بخش از اشكالات را به «صداوسيما» منتسب ميكند و مينويسد: «صداوسيما در جريان پخش برنامههاي نوحه و عزاداري عملكردي منصفانه ندارد و به طور مساوي در اختيار همه مداحان نيست. شرايط طوري است كه من ميتوانم بگويم كه در جريان مداحي نوعي تشكيلات خاص وجود دارد... اگر جلوي كساني كه شأن مداحي ندارند، گرفته نشود، هياتهاي ما در آينده، روح و معنويت نخواهند داشت.» (ص 17)
پناهيان: در دادن صله به مداحان خسيس نباشيم
البته در اين پرونده، «عليرضا پناهيان» منبري مشهوري كه چند سالي هم در اعتراضهاي سياسي در قم نقش پررنگي داشت، پناهيان: در دادن صله به مداحان خسيس نباشيم
البته در اين پرونده، «عليرضا پناهيان» منبري مشهوري كه چند سالي هم در اعتراضهاي سياسي در قم نقش پررنگي داشت، معتقد است كه بايد از مداحان بيش از سخنرانان تقدير شود و ادامه ميدهد: «اين بد است كه مداحان صله را خود تعيين كنند ولي بدتر از آن اين است كه افراد مذهبي وظايف خودشان را در اين خصوص نشناسند و تنگنظرانه در اين خصوص عمل كنند.» او زياد بودن دستمزد مداحان را طبيعي ميداند و راهكار آن را داشتن شغل دومي براي آنان عنوان ميكند. پناهيان دليل رقمهاي نجومي دستمزد برخي از مداحان را اينگونه تشريح ميكند: «در برخي از مجالس براي برخي از امور تشريفاتي زايد يا برخي از مخارجي كه چندان ضرورت ندارد، ميليونها تومان خرج ميشود، ولي براي دادن 100 يا 200 هزار تومان به ذاكر اهل بيت(ع) خساست به خرج داده ميشود اين هم نوع ديگري از بيمعرفتيهاست كه خيلي از ذاكران اهل بيت(ع) ديدهاند و شايد به اين راه كشيده شدهاند كه نرخهاي نجومي تعيين كنند.» (صص 21 – 18)
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 10:15  توسط نیکدل
|
جناب آقاي دكتر احمدي نژاد-رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
با سلام وتحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست.
لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد.
سيد علي خامنهاي
به خدا عجب آدمیه این احمدنژاد! ! چقدر ذوب شده در ولایت است ! اینقدر در ابلاغیه خود برای معاون اولی مشایی ایستادگی کرد تا مقام معظم رهبری حکم حکومتی صادر نمودند.. به جان خودم آدم سخت و مقاومی هست..! هرچه دیگران که شامل همه اصولگرایان قدیم وجدید حتی مصباح یزدی این استاد به حق ایشان هم داد وفریاد کردند در وی اثر نکرد ...حالا هم هنوز معلوم نیست که حکم حکومتی را قبول بفرمایند یا نه..اما به هر صورت نشان دادند که تحت تاثیر هیچ جریان و شخصی قرار نمی گیرند و تنها به حرف خودشان اعتقاد دارند! ! بنازم به غیرتت آقا جان ! باید اینچنین از قوم وخویش حمایت شود ..تاثیر دختر داشتن را باید اینجا دید... خوشا به حال مشایی با این دختر داشتنش ! ! ! من که خیلی خوشم آمد از این همه حمایت بی حساب و کتاب ! ! فردا هم نوبت جناب محصولی است. فقط صبور باشید ونگاه کنید!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 23:4  توسط نیکدل
|
روزی بود و روزگاری....توی سرزمین سبز روستا ما بودیم ودیگرانی...زندگیمون با هم دنیامون برای هم و احتیاجاتمون در گرو همدیگر بود وبس!! خوش بودیم وبرای امرار ومعاش با هم فعالیت میکردیم .آخر مدتی بود که از جنگ با طوایف دیگر راحت شده بودیم وداشتیم کار سازندگی وآبادانی میکردیم..ما دو گروه هم عقیده ولی با دوسلیقه در کنار هم بودیم وحرمتها را حفظ میکردیم و هرکدام قدر واندازه خویش را میدانستیم وهیچ گروهی به حقوق گروه دیگر تجاوز نمیکرد ند..زیرا هردو برای اعتلای نام ابادی وروستایمان تلاش وکوشش میکردیم..مدتها بود که دیگرانی هم که از دور ما را تماشا میکردند غبطه میخوردند وبرای به هم زدن این آرامش و آسایش ما برنامه ریزی میکردند ..تا اینکه چند سال پیش وطی یک کار برنامه ریزی شده گروهی از همین مردم ولی نه از جنس وخون این مردم غائله به پا کردند وادعای ریاست وکیاست نمودند واوضاع آرام روستا را به هم ریختند و مردم صاف وصادق روستا را به جان هم انداختند و قوانین را نادیده گرفتند ...آنها خودشان را حاکمان واقعی پنداشتند وحرف از خدا و امام زمان گفتند ومردم هم باورشان شد .فکر کردند که اینها وارثان به حق زمین هستند و بنا بر این سکوت کردند و هیچ حرفی نزدند....تازه ما فهمیدیم در مدتی که مشغول احیا وعمران وآبادی روستا بودیم این گروه برنامه ریزی وطراحی میکردند وما نمیدانستیم که اینها کم کم مراکز اصلی قدرت را گرفتند وبرای ریاست قبیله منسجم شده بودند...اینها از قوه قهریه وتبلیغات بی حساب وکتاب بهره بردند ومردم روستا در یک چشم به هم خوردن خود را در چنگال آنها اسیر شده می دیدند....آن روز اول که آمدند و خود را بیان کردند مظلوم تاریخ بودند واینک سردمداران زورند وتشنتگان قدرت...آن اوایل از خدا ومردم میگفتند ولی حالا از خدا وخودشان حرف میزنند!! آن روز خود را نوکر مردم میدانستند واینک مردم را به نوکری قبول ندارند! ! وریاست را امری خدایی ومنتسب به خود میدانند!!همه افراد را ضد روستا و ضد خدا میدانند وخود را برانگیخته خدا!! به همه تهمت میزنند و میگویند مدارکش موجود است اما مدارک کارهای خلاف خودرا آمار غلط بیگانگان میدانند!!کشت وکشتار راه انداختند . برادران وخواهران هم روستایمان را کشتند ولی تبلیغ کردند که این فشنگ ها از خارج آمدند و کار نیروهای ما نبود ...چه بگویم برادر ! ! تازه ما داشتیم بعد از این همه جنگ وخونریزی معنی آرامش را میفهمیدیم که نگذاشتند ! تازه ما داشتیم از شیر گاوهای خودمان ماست وپنیر وکره می ساختیم که اجازه نداند و آنها گاو ما را کشته بودند و دنیای مارا خراب کردند .چه دنیای عجیبی بود برادر ! ! !
+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:58  توسط نیکدل
|
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:8  توسط نیکدل
|
یک چند به کودکی به استاد شديم
یک چند ز استادی خود شاد شديم
پايان سخن شنو که ما را چه رسيد
چون آب بر آمدیم و چون باد شديم
بر خیز و مخور غم جهان گذران
خوش باش و دمی به شادمانی گذران
در طـبع جـهان اگــر وفـایی بودی
نوبت بـه تو خود نیامدی از دگـران
افسوس که سرمايه ز کف بیرون شد
در پای اجل بسی جگر ها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود
زين پيش نبوديم و نبد هیچ خلل
زين پس چو نباشيم همان خواهد بود
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:40  توسط نیکدل
|
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:30  توسط نیکدل
|

بعضی از خوانندگان وبلاگ ضمن اعتراض!! به من میگویند چرا نمی نویسی؟ چرا به نوشتن مطالب سیاسی ادامه نمیدهی؟ !!! !!! باور کنید خودم هم نمیدانم چه بنویسم؟در این شرایط حساس که اوضاع مملکت از نظر سیاسی قمر در عقرب است ومسولین هم طلبکار مردم! نوشتن هرگونه مطلبی در این ارتباط برچسب خیانت و وابستگی را به اجانب به دنبال دارد !! وباید برای نوشتن هر کلمه وجمله ای فکر همه ی جوانب و پس لرزه ها را هم بکنی برادر جان! قبل از اینکه به دیگران بیندیشم خودم وخانواده ام را دوست دارم و اگر روزی خدای ناکرده برایم مشکلی ویا گرفتاری پیش بیاید کسی را ندارم که کمکم کند..در حال حاضر می بینیم که کسانی را که دستگیر کرده اند خدا میداند چه بلایی سرشان میآورند ... در حال حاضر افراد بزرگ وصاحب نفوذ هیچ شانسی برای بقا ندارند ما که عددی نیستیم وخار وخاشاکیم..عزیز دل برادر روزگار غریبی است..پس فعلا از سیاست نمی نویسم تا بعدا ببینم چه میشود!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:8  توسط نیکدل
|
| یک روز ز بند عالم آزاد نیم |
|
یک دمزدن از وجود خود شاد نیم |
| شاگردی روزگار کردم بسیار |
|
در کار جهان هنوز استاد نیم |
***
| از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن |
|
فردا که نیامده ست فریاد مکن |
| برنامده و گذشته بنیاد مکن |
|
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن |
| چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست |
|
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست |
| انگار که هرچه هست در عالم نیست |
|
پندار که هرچه نیست در عالم هست |
***
| خاکی که بزیر پای هر نادانی است |
|
کف صنمی و چهرهی جانانی است |
| هر خشت که بر کنگره ایوانی است |
|
انگشت وزیر یا سلطانی است |
***
| دارنده چو ترکیب طبایع آراست |
|
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست |
| گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود |
|
ورنیک نیامد این صور عیب کراست |
***
| در پرده اسرار کسی را ره نیست |
|
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست |
| جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست |
|
می خور که چنین فسانهها کوته نیست |
***
| در خواب بدم مرا خردمندی گفت |
|
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت |
| کاری چکنی که با اجل باشد جفت |
|
می خور که بزیر خاک میباید خفت |
***
| در دایرهای که آمد و رفتن ماست |
|
او را نه بدایت نه نهایت پیداست |
| کس می نزند دمی در این معنی راست |
|
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست |
***
| در فصل بهار اگر بتی حور سرشت |
|
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت |
| هرچند بنزد عامه این باشد زشت |
|
سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت |
***
| دریاب که از روح جدا خواهی رفت |
|
در پرده اسرار فنا خواهی رفت |
| می نوش ندانی از کجا آمدهای |
|
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت |
***
| ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست |
|
دریاب که هفته دگر خاک شدهست |
| می نوش و گلی بچین که تا درنگری |
|
گل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست |
***
| عمریست مرا تیره و کاریست نه راست |
|
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست |
| شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست |
|
ما را ز کس دگر نمیباید خواست |
***
| فصل گل و طرف جویبار و لب کشت |
|
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت |
| پیش آر قدح که باده نوشان صبوح |
|
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت |
***
| گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است |
|
ور بر تن تو عمر لباسی چست است |
| در خیمه تن که سایبانیست ترا |
|
هان تکیه مکن که چارمیخش سست است |
***
| گویند کسان بهشت با حور خوش است |
|
من میگویم که آب انگور خوش است |
| این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار |
|
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است |
***
| گویند مرا که دوزخی باشد مست |
|
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست |
| گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند |
|
فردا بینی بهشت همچون کف دست |
***
| من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت |
|
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت |
| جامی و بتی و بربطی بر لب کشت |
|
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت |
***
| مهتاب بنور دامن شب بشکافت |
|
می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت |
| خوش باش و میندیش که مهتاب بسی |
|
اندر سر خاک یک بیک خواهد تافت |
***
| می خوردن و شاد بودن آیین منست |
|
فارغ بودن ز کفر و دین دین منست |
| گفتم به عروس دهر کابین تو چیست |
|
گفتا دل خرم تو کابین منست |
***
| می لعل مذابست و صراحی کان است |
|
جسم است پیاله و شرابش جان است |
| آن جام بلورین که ز می خندان است |
|
اشکی است که خون دل درو پنهان است |
***
| می نوش که عمر جاودانی اینست |
|
خود حاصلت از دور جوانی اینست |
| هنگام گل و باده و یاران سرمست |
|
خوش باش دمی که زندگانی اینست |
***
| نیکی و بدی که در نهاد بشر است |
|
شادی و غمی که در قضا و قدر است |
| با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل |
|
چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است |
***
| در هر دشتی که لالهزاری بودهست |
|
از سرخی خون شهریاری بودهست |
| هر شاخ بنفشه کز زمین میروید |
|
خالی است که بر رخ نگاری بودهست |
***
| هر ذره که در خاک زمینی بوده است |
|
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است |
| گرد از رخ نازنین به آزرم فشان |
|
کانهم رخ خوب نازنینی بوده است |
***
| هر سبزه که برکنار جوئی رسته است |
|
گویی ز لب فرشته خویی رسته است |
| پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی |
|
کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است |
***
| یک جرعه می ز ملک کاووس به است |
|
از تخت قباد و ملکت طوس به است |
| هر ناله که رندی به سحرگاه زند |
|
از طاعت زاهدان سالوس به است |
***
| چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ |
|
پیمانه که پر شود چه بغداد و چه بلخ |
| می نوش که بعد از من و تو ماه بسی |
|
از سلخ به غره آید از غره به سلخ |
***
| آنانکه محیط فضل و آداب شدند |
|
در جمع کمال شمع اصحاب شدند |
| ره زین شب تاریک نبردند برون |
|
گفتند فسانهای و در خواب شدند |
***
| آن را که به صحرای علل تاختهاند |
|
بی او همه کارها بپرداختهاند |
| امروز بهانهای در انداختهاند |
|
فردا همه آن بود که در ساختهاند |
***
| آنها که کهن شدند و اینها که نوند |
|
هر کس بمراد خویش یک تک بدوند |
| این کهنه جهان بکس نماند باقی |
|
رفتند و رویم دیگر آیند و روند |
***
| آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد |
|
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد |
| بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک |
|
در طبل زمین و حقه خاک نهاد |
***
| آرند یکی و دیگری بربایند |
|
بر هیچ کسی راز همی نگشایند |
| ما را ز قضا جز این قدر ننمایند |
|
پیمانه عمر ما است میپیمایند |
***
| اجرام که ساکنان این ایوانند |
|
اسباب تردد خردمندانند |
| هان تاسر رشته خرد گم نکنی |
|
کانان که مدبرند سرگردانند |
***
| از آمدنم نبود گردون را سود |
|
وز رفتن من جلال و جاهش نفزود |
| وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود |
|
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود |
***
| بر من قلم قضا چو بی من رانند |
|
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند |
| دی بی من و امروز چو دی بی من و تو |
|
فردا به چه حجتم به داور خوانند |
***
| تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد |
|
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد |
| گر چشمه زمزمی و گر آب حیات |
|
آخر به دل خاک فرو خواهی شد |
***
| تا راه قلندری نپویی نشود |
|
رخساره بخون دل نشویی نشود |
| سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان |
|
آزاد به ترک خود نگویی نشود |
***
| تا زهره و مه در آسمان گشت پدید |
|
بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید |
| من در عجبم ز میفروشان کایشان |
|
به زانکه فروشند چه خواهند خرید |
***
| چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد |
|
دل را به کم و بیش دژم نتوان کرد |
| کار من و تو چنانکه رای من و تست |
|
از موم بدست خویش هم نتوان کرد |
***
| حیی که بقدرت سر و رو میسازد |
|
همواره هم او کار عدو میسازد |
| گویند قرابه گر مسلمان نبود |
|
او را تو چه گویی که کدو میسازد |
***
| در دهر چو آواز گل تازه دهند |
|
فرمای بتا که می به اندازه دهند |
| از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ |
|
فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند |
***
| در دهر هر آن که نیم نانی دارد |
|
از بهر نشست آشیانی دارد |
| نه خادم کس بود نه مخدوم کسی |
|
گو شاد بزی که خوش جهانی دارد |
***
| دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود |
|
غم خوردن بیهوده نمیدارد سود |
| پر کن قدح می به کفم درنه زود |
|
تا باز خورم که بودنیها همه بود |
***
| روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد |
|
ابر از رخ گلزار همی شوید گرد |
| بلبل به زبان پهلوی با گل زرد |
|
فریاد همی کند که می باید خورد |
***
| زان پیش که بر سرت شبیخون آرند |
|
فرمای که تا باده گلگون آرند |
| تو زر نی ای غافل نادان که ترا |
|
در خاک نهند و باز بیرون آرند |
***
| عمرت تا کی به خودپرستی گذرد |
|
یا در پی نیستی و هستی گذرد |
| می نوش که عمریکه اجل در پی اوست |
|
آن به که به خواب یا به مستی گذرد |
***
| کس مشکل اسرار اجل را نگشاد |
|
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد |
| من مینگرم ز مبتدی تا استاد |
|
عجز است به دست هر که از مادر زاد |
***
| کم کن طمع از جهان و میزی خرسند |
|
از نیک و بد زمانه بگسل پیوند |
| می در کف و زلف دلبری گیر که زود |
|
هم بگذرد و نماند این روزی چند |
***
| گرچه غم و رنج من درازی دارد |
|
عیش و طرب تو سرفرازی دارد |
| بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک |
|
در پرده هزار گونه بازی دارد |
***
| گردون ز زمین هیچ گلی برنارد |
|
کش نشکند و هم به زمین نسپارد |
| گر ابر چو آب خاک را بردارد |
|
تا حشر همه خون عزیزان بارد |
***
| گر یک نفست ز زندگانی گذرد |
|
مگذار که جز به شادمانی گذرد |
| هشدار که سرمایه سودای جهان |
|
عمرست چنان کش گذرانی گذرد |
***
| گویند بهشت و حورعین خواهد بود |
|
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود |
| گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک |
|
چون عاقبت کار چنین خواهد بود |
***
| گویند بهشت و حور و کوثر باشد |
|
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد |
| پر کن قدح باده و بر دستم نه |
|
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد |
***
| گویند هر آن کسان که با پرهیزند |
|
زانسان که بمیرند چنان برخیزند |
| ما با می و معشوقه از آنیم مدام |
|
باشد که به حشرمان چنان انگیزند |
***
| می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد |
|
و اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد |
| پرهیز مکن ز کیمیایی که از او |
|
یک جرعه خوری هزار علت ببرد |
***
| هر راز که اندر دل دانا باشد |
|
باید که نهفتهتر ز عنقا باشد |
| کاندر صدف از نهفتگی گردد در |
|
آن قطره که راز دل دریا باشد |
***
| هر صبح که روی لاله شبنم گیرد |
|
بالای بنفشه در چمن خم گیرد |
| انصاف مرا ز غنچه خوش میآید |
|
کو دامن خویشتن فراهم گیرد |
***
| هرگز دل من ز علم محروم نشد |
|
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد |
| هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز |
|
معلومم شد که هیچ معلوم نشد |
***
| هم دانه امید به خرمن ماند |
|
هم باغ و سرای بی تو و من ماند |
| سیم و زر خویش از درمی تا بجوی |
|
با دوست بخور گر نه بدشمن ماند |
***
| یاران موافق همه از دست شدند |
|
در پای اجل یکان یکان پست شدند |
| خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر |
|
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند |
***
| یک جام شراب صد دل و دین ارزد |
|
یک جرعه می مملکت چین ارزد |
| جز باده لعل نیست در روی زمین |
|
تلخی که هزار جان شیرین ارزد |
***
| یک قطره آب بود با دریا شد |
|
یک ذره خاک با زمین یکتا شد |
| آمد شدن تو اندرین عالم چیست |
|
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد |
***
| یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد |
|
از کوزه شکستهای دمی آبی سرد |
| مامور کم از خودی چرا باید بود |
|
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد |
***
| آن لعل در آبگینه ساده بیار |
|
و آن محرم و مونس هر آزاده بیار |
| چون میدانی که مدت عالم خاک |
|
باد است که زود بگذرد باده بیار |
***
| از بودنی ایدوست چه داری تیمار |
|
وزفکرت بیهوده دل و جان افکار |
| خرم بزی و جهان بشادی گذران |
|
تدبیر نه با تو کردهاند اول کار |
***
| افلاک که جز غم نفزایند دگر |
|
ننهند بجا تا نربایند دگر |
| ناآمدگان اگر بدانند که ما |
|
از دهر چه میکشیم نایند دگر |
***
| ایدل غم این جهان فرسوده مخور |
|
بیهوده نی غمان بیهوده مخور |
| چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید |
|
خوش باش غم بوده و نابوده مخور |
***
| ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر |
|
باغ طربت به سبزه آراسته گیر |
| و آنگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم |
|
بنشسته و بامداد برخاسته گیر |
***
| این اهل قبور خاک گشتند و غبار |
|
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار |
| آه این چه شراب است که تا روز شمار |
|
بیخود شده و بیخبرند از همه کار |
***
| خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر |
|
بوی قدح از غذای مریم خوشتر |
| آه سحری ز سینه خماری |
|
از ناله بوسعید و ادهم خوشتر |
***
| در دایره سپهر ناپیدا غور |
|
جامیست که جمله را چشانند بدور |
| نوبت چو به دور تو رسد آه مکن |
|
می نوش به خوشدلی که دور است نه جور |
***
| دی کوزهگری بدیدم اندر بازار |
|
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار |
| و آن گل بزبان حال با او میگفت |
|
من همچو تو بودهام مرا نیکودار |
***
| ز آن می که حیات جاودانیست بخور |
|
سرمایه لذت جوانی است بخور |
| سوزنده چو آتش است لیکن غم را |
|
سازنده چو آب زندگانی است بخور |
***
| گر باده خوری تو با خردمندان خور |
|
یا با صنمی لاله رخی خندان خور |
| بسیار مخور و رد مکن فاش مساز |
|
اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور |
***
| وقت سحر است خیز ای طرفه پسر |
|
پر باده لعل کن بلورین ساغر |
| کاین یکدم عاریت در این گنج فنا |
|
بسیار بجوئی و نیابی دیگر |
***
| از جمله رفتگان این راه دراز |
|
باز آمده کیست تا بما گوید باز |
| پس بر سر این دو راههی آز و نیاز |
|
تا هیچ نمانی که نمیآیی باز |
***
| ای پیر خردمند پگهتر برخیز |
|
و آن کودک خاکبیز را بنگر تیز |
| پندش ده گو که نرم نرمک میبیز |
|
مغز سر کیقباد و چشم پرویز |
***
| وقت سحر است خیز ای مایه ناز |
|
نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز |
| کانها که بجایند نپایند بسی |
|
و آنها که شدند کس نمیاید باز |
***
| مرغی دیدم نشسته بر باره طوس |
|
در پیش نهاده کله کیکاووس |
| با کله همی گفت که افسوس افسوس |
|
کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس |
***
| جامی است که عقل آفرین میزندش |
|
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش |
| این کوزهگر دهر چنین جام لطیف |
|
میسازد و باز بر زمین میزندش |
***
| خیام اگر ز باده مستی خوش باش |
|
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش |
| چون عاقبت کار جهان نیستی است |
|
انگار که نیستی چو هستی خوش باش |
***
| در کارگه کوزهگری رفتم دوش |
|
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش |
| ناگاه یکی کوزه برآورد خروش |
|
کو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش |
***
| ایام زمانه از کسی دارد ننگ |
|
کو در غم ایام نشیند دلتنگ |
| می خور تو در آبگینه با ناله چنگ |
|
زان پیش که آبگینه آید بر سنگ |
***
| از جرم گل سیاه تا اوج زحل |
|
کردم همه مشکلات کلی را حل |
| بگشادم بندهای مشکل به حیل |
|
هر بند گشاده شد بجز بند اجل |
***
| با سرو قدی تازهتر از خرمن گل |
|
از دست منه جام می و دامن گل |
| زان پیش که ناگه شود از باد اجل |
|
پیراهن عمر ما چو پیراهن گل |
***
| ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم |
|
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم |
| فردا که ازین دیر فنا درگذریم |
|
با هفت هزار سالگان سر بسریم |
***
| این چرخ فلک که ما در او حیرانیم |
|
فانوس خیال از او مثالی دانیم |
| خورشید چراغداران و عالم فانوس |
|
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم |
***
| برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم |
|
زان پیش که از زمانه تابی بخوریم |
| کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی |
|
چندان ندهد زمان که آبی بخوریم |
***
| برخیزم و عزم باده ناب کنم |
|
رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم |
| این عقل فضول پیشه را مشتی می |
|
بر روی زنم چنانکه در خواب کنم |
***
| بر مفرش خاک خفتگان میبینم |
|
در زیرزمین نهفتگان میبینم |
| چندانکه به صحرای عدم مینگرم |
|
ناآمدگان و رفتگان میبینم |
***
| تا چند اسیر عقل هر روزه شویم |
|
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم |
| در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما |
|
در کارگه کوزهگران کوزه شویم |
***
| چون نیست مقام ما در این دهر مقیم |
|
پس بی می و معشوق خطائیست عظیم |
| تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم |
|
چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم |
***
| خورشید به گل نهفت مینتوانم |
|
و اسراز زمانه گفت مینتوانم |
| از بحر تفکرم برآورد خرد |
|
دری که ز بیم سفت مینتوانم |
***
| دشمن به غلط گفت من فلسفیم |
|
ایزد داند که آنچه او گفت نیم |
| لیکن چو در این غم آشیان آمدهام |
|
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم |
***
| مائیم که اصل شادی و کان غمیم |
|
سرمایهی دادیم و نهاد ستمیم |
| پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم |
|
آئینهی زنگ خورده و جام جمیم |
***
| من می نه ز بهر تنگدستی نخورم |
|
یا از غم رسوایی و مستی نخورم |
| من می ز برای خوشدلی میخوردم |
|
اکنون که تو بر دلم نشستی نخورم |
***
| من بی می ناب زیستن نتوانم |
|
بی باده کشید بارتن نتوانم |
| من بنده آن دمم که ساقی گوید |
|
یک جام دگر بگیر و من نتوانم |
***
| هر یک چندی یکی برآید که منم |
|
با نعمت و با سیم و زر آید که منم |
| چون کارک او نظام گیرد روزی |
|
ناگه اجل از کمین برآید که منم |
***
| یک چند بکودکی باستاد شدیم |
|
یک چند به استادی خود شاد شدیم |
| پایان سخن شنو که ما را چه رسید |
|
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم |
***
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:5  توسط نیکدل
|
انتخابات تمام شد ومردم هم مسئولیت اجرایی کشور را برای چهار سال دیگر به دست احمدی نژاد سپردند..جدای از همه ی ناهنجاریها وبداخلاقی های سیاسی و میزان تقلبی ها و نامردمی های مدیران دولتی واستفاده های نابجا از اموال بیت المال باید قبول کنیم که نتیجه انتخابات آن چیزی نبود که ما میخواستیم! اما در دنیای متمدن وآزاد باید شکست را بپذیریم وبه انتخاب ملت احترام بگذاریم ودر صورت داشتن اعتراض نسبت به شیوه انجام انتخابات از راه قانونی ومراجعه به ضوابط قانون اقدام شود...راهپیماییها واعتراضات خیابانی به هیچ سرانجامی ختم نمیشود وتنها عده ای بیچاره وبی کس را که نیروهای امنیتی میگیرند زیر ضربات لگد و کابل شکنجه میکنند وهیچ حقی را نمیتوان در حال حاضر از این طریق گرفت. زیرا همه میدانیم که هرگاه اعتراضی به این منوال بود با گذشت زمان و به تدریج عده ای را به بدترین حالت از صحنه زندگی به بیرون پرتاب کردند وخاطره ها را با یادآوری آن صحنه های مخوف و ترسناک آزرده میکنند. کاندیداهای محترمی که مورد اقبال عمومی قرار نگرفتند نباید با رفتارهای ضد دموکراسی طرفداران خود را از رای دادن به آنها پشیمان کنند. به هر صورت در میدان رقابت همیشه پیروزی نیست وباید بپذیریم که ملت ما واهداف وبرنامه های ما را قبول ندارند..آن روزی که خاتمی پول نفت را در صندوق ذخیره کرد و از آن پول به ملت نداد اینک احمدی نژاد آن پول را بین عده ای تقسیم کرد وبه همین خاطر رای آورد..پس باید شکست را قبول کنیم و دلمان را به اعتراضات خیابانی خوش نکنیم وبه رای مردم احترام بگذاریم...وقت بسیار است وتا چشم باز کنیم چهار سال میگذرد وباید خودمان را برای آن چهار سال آماده کنیم..
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:18  توسط نیکدل
|
حتما مناظره مهندس موسوی را با سردمدار گروه فشار دیده اید؟ کاملا تهمت های ناروا و افتراهای بدون سند ومدرک ایشان را بر علیه بالاترین مقام های این مملکت گوش کرده اید؟وقتی افراد بدون گزینش و ضد انقلاب و ضد این مملکت وبدبین حتی به امام بزرگوار دور ایشان را بگیرند و تشویقش کنند وهندوانه بگذارند زیر بغلش این درد بی درمان میشود!!متانت وبزرگواری و سخنان شیوای مهندس تاثیر خود را گذاشته است!! من میدانم ملت بزرگوار ایران توهین به امام ومقام معظم رهبری را از هیچ کس نمی پذیرد! توهین به آیت الله رفسنجانی که نزدیکترین فرد به مقام معظم رهبری وهمچنین ناطق نوری که مشاور امین رهبری است گناهی نابخشودنی میباشد..اصلا مگر ایشان چه حقی دارند که متکبرانه وخودرای وبدون استناد به مدارک قوه قضائیه به افراد واشخاص تهمت بزنند!؟ مگر ایشان ادعای مسلمانی ندارد مگر نمیداند که تهمت وافترا وغیبت جز گناهان کبیره هستند؟عکس خانمی را به دیگران نشان دادن به نظر شما چه معنا دارد؟ به خدا تعجب میکنم که چه رویی دارد؟ زهرا رهنورد با این صحبت های واهی وپوچ کوچک نمیشود .او شاعر و نویسنده ودانشمندی فرهیخته است که همه ی ایرانیان ایشان را به پاکی ومتانت یاد میکنند... سخنان سطحی نگر وافشاگرانه احمدی توهین به همه ی ملت بود وتوهین به انتخاب ایرانیان در گذشته !او حتی بدوم تعقل وتفکر مقام معظم رهبری ودولت ایشان وقطعنامه های دوران وی را زیر سوال برد...او بدون از در نظر گرفتن عاقبت این مناظره سنخیت و هویت نظام را به سخره گرفت وبه ریش این مردم خندید...او حتی امام امت وتفکر امام را که بارها موسوی را تایید کرده بود نادیده گرفت وبا توهین وتهمت کارها وفداکاریهای یاران صدیق نظام را مسخره کرد....مطئنم که مقام معظم رهبری با فراخوانی او رهنمودهای لازم را گوشزد می فرمایند...اما مردم هم باید مواظب باشند که جریان مسمومی در جهت زدودن امام وانقلاب به رهبری احمدی در راه است ..توطئه ای بزرگ وطراحی شده از طیف خوارج که نا آگاهانه با مسائل برخورد میکنند اینها به طالبان جهانی متصل هستند ومردم باید متوجه باشند وراحت اجازه ندهند که میراث خمینی به دست نااهلان بیفتد ......
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 10:7  توسط نیکدل
|
اون دور دورها اونجا که خورشید از خواب طلایی با ناز وعشوه بیدار میشه هیچ حرفی از تزویر وریا نیست...آدمهای اونجا باهمدیگه مهربونند صبحها عادت کردند که به هم صبح به خیر بگویند.ناهار را با هم بخورند وشب هم که شام نمیخورند فقط تا پاسی از شب را حرف جالب وحرف ملوس وامید میزنند..وای چقدر اینها همدیگر را دوست دارند .!! تهمت که نمیزنند .دروغ که محاله! میدونی دوست من!اون سرزمین رویایی نیست ! واقعی هست اما من نمیدونم کجاست والی وجود دارد!یه شب خواب دیدم بردنم اونجا! بازور ها! اولش نمیخواستم برم اما رفتم...وای خدای من ! چقدر عجیب وغریب بود! همه را می شناختم ..قبلا یه جاهایی دیدمشون اما نمیدونم کجا؟چاروسا ! درغک! نمیدونم !اصلا شاید امریکا ..اما من که امریکا نرفتم ..تو چه کارداری مگر قبلا اینجا اومده بودم؟شکل وشمایلشون یه جورایی بود ! ساده وسالم وبی ریا! تبسم روی لبانشون ! بیکار که نبودند اما نمیدونم چه کار میکردند به گمونم داشتند برنج میکاشتند..فکر میکنم ها! نه حتما!شاید !اونهایی که من را با زور بردند با التماس از من کمک میخواستند وبخشش!سردر گم شدم وهاج واج فقط همه را نگاه میکردم...یه نفر خودش اومد سلام کرد وخوش اومد گفت ..میدونی من تنها گفتم سلامت باشید ..آخه هیچ کلمه ای به ذهنم نیومد..اونم گفت نه نه .بگو ممنونم! گفتم پس سلامت ! گفت همه اینجا سلامتند ...گفتم پس مالیخولیا . سرطان. سکته قلبی ومغزی وآنفولانزای مرغی وجدیدا خوکی...گفت عذر میخواهم زبونت را عوض کردی ! نفهمیدم چه فرمودی؟بهش گفتم شما مشغول چه کاری هستید ؟دستش را توی دستم گذاشت ومنهم مشغول شدم ..وافتادم رو غلطک!جالب بود ....ساعت نبود ...خورشید هم پا به پای ما کار میکرد...یه سفره بزرگ انداختند اول وآخر نداشت..! همه با هم نشستند .یکی اومد انار شد ..یکی اومد سیب شد یکی اومد آلبالو شد یکی ماکارونی .اون یکی برنج ..اون یکی مرغ شکم پر.! اون یکی نمیدونم تو چه خوردنی را دوست داری همون شد؟آدمها ورفیقام نه! از بالا می افتادند روی سفره..من خواستم نخورم اما دستهام خودشون جلو رفتند ودهانم باز شد....آری ..از عبادات ریایی خبری نبود .هرکس برای خودش ذکر میگفت.! کسی به کار کسی هیچ کاری نداشت.. انتخابات نبود .تلویزیون نبود ...حاکم نبود محکوم نبود.. رئیس نبود کارمند وکارگر نبود....جنگ و جهاد نبود.شیپورچی وتار وتنبک نبود..ارشاد ونصیحت خریدار نداشت..هرکس توی مسیر خودش بود و کار خودش را انجام میداد...اما باز هم نمیدونم چه کار میکردند...!؟؟؟همه جا سبز بود وچمن اما شورای شهر وشهرداری نبود.راهها همه آسفالت بودند اما ماشین وپمپ بنزین وسی ان جی و...نبود .هرجا میخواستی بروی اون جا خودش می اومد پیش تو!!وزارت و وکالت ودولت وحاکمیت وجود نداشت...کتاب و کتابفروشی ونمایشگاه کتاب ووزارت درس خواندن ابتدایی ودانشگاهی اصلا نبود..همه کار میکردند اما نمیدونم کارشان چه بود؟مغازه ودکان وتعزیزات حکومتی وغیر حکومتی ووزارت بازرگانی وسیب وارداتی و گوجه صادراتی در این مملکت وجود نداشت ...اصلا میدونی مناظره تلویزیونی و کاندیداتوری هم نبود...خلاصه ما چند شبی را مهمون بودیم ...و احساس کردم تازه متولد شدم...آخه کسی نبود که ما بهش فحش وناسزا بگیم ..ریئسی را نمی شناختم که حقم را خورده باشد..مدیرعاملی وجود نداشت که بگویم عقل تو کله اش نیست وبرنامه هایش مفهومی ندارد!! برق وآب و گاز همیشه بود وفرماندار واستانداری نبود که امتیاز کم بدهد وارزیابی مدیران را خراب کند!!برادر
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 10:27  توسط نیکدل
|

چهاردهم خرداد سالروز رحلت معمار کبير انقلاب فرا رسيده است و در چنين روزي کاروانسالار وامپراطور قلبهاي ايرانيان به رحمت خدا رفتند...ياد گذشته که مي افتم وسالهاي دوران دفاع مقدس و رهنمودهاي امام امت و تدابير حکومتي مهندس موسوي که يادم مي آيد از اين تازه به دوران رسيده هايي که سهم آنچناني در انقلاب نداشتند حالم به هم ميخورد!! ميرحسين موسوي به حق يکي از افراد نزديک به حضرت امام بودند وايشان در بسياري از موارد نزديکترين شخصي بودند که تنها با امام حرف وبرنامه داشتند...من شخصا دوست ندارم که موسوي را با اين افراد ريز و کوتوله مقايسه کنم! ! اگر انصاف باشد نبايد هم قياس بين موسوي و اين اشخاص باشد..زيرا موسوي وارث دوران طلايي حاکميت مردم و دفاع مقدس است واينها وارثان چهار ساله حکومت تسو هستند! ! اينها با ندانم کاري و خودرايي خويش مذهب را بازيچه قرار دادند و مردم خوب وقهرمان ايران را به سخره گرفتند وهويت واصالت ايراني را زير عقايد تحجرگرايانه خود له کردند و نامش را سربلندي وافتخار گذاشتند ...اين افراد کساني هستند که کارهاي را اول اجرا ميکنند وسپس در باره اش فکر ميکنند و وقتي مي بينند به بن بست مي رسند با کمال پر رويي و با توجيه هاي غير کارشناسانه ديگران را مقصر ميدانند...اينها همه دشمنان واقعي ايران وايراني هستند وبا دشمن تراشي در سطح بين الملل از آب گل آلود ماهي مي گيرند!! حيف است که موسوي را با اين نا عاقلان ناخوش آيند و بد سيرتان مردم فريب مقايسه کنيم... موسوي مي آيد وبه اين دوران پرتلاطم وعفريت بار پايان ميدهد! موسوي اين يادگار دوران عشق واميد دوباره ايران را مي سازد...! من مطمئن هستم که مردم او را انتخاب خواهند کرد وايران را از بي برنامگي و تحجر نجات خواهند داد..ايراني به پا خيز که وقت نشستن نيست ..! ايراني به پاخيز که وقت تنگ است واگر نباشي دوباره به دوران روسياهي بر ميگرديم... اگر نيايي بدان که انتخاب غير !!تقدير ما نيست! بلکه تقصير ماست !!!ونسل آينده هم ما را به خاطر اين تقصير نمي بخشند!!برادر وخواهر ايراني ميرحسين قسم ياد کرد که جانش را براي زنده کردن نام ايران در طبق اخلاص بگذارد وتنها از ما همياري وهمفکري خواستند بياييد او را به عنوان نماينده همه ايرانيان به دنيا معرفي کنيم. زيرا تنها او زيبنده اين مقام است وبس!!وعده ما ۲۲ خرداد براي ايجاد ۲وم خردادي ديگر!!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 22:42  توسط نیکدل
|
میدانم که برای خودت هزار دلیل وتوجیه داری.!این را هم میدانم که شاید البته! شاید! دلایل حضرتعالی واقعیت داشته باشند. مثلا اینکه حضور ویا عدم حضورت هیچ دردی را دوا نمیکنند!یا اینکه نتیجه ی انتخابات از قبل مشخص است ویا اینکه کاندیداها از نظر گرایش فکری وجناحی خیلی با هم فرق نمی کنند!!اما جان دل برادر!! کمی بیشتر فکر کن . موقعیت گذشته وحال ما را در نظر بگیر ! ببین کجا بودیم والآن کجا هستیم؟ چرا دچار چنین سرنوشت شومی شده ایم؟ به چه دلیلی به اینچنین دردی مبتلا شده ایم؟ من که فهمیدم ..میدونم که تو هم میدانی!!چون رای ندادیم !!!.چون در دور گذشته به هزار ویک دلیل در انتخابات شرکت نکردیم! ! وبه دیگران وبه رفقا وبه خانواده وبه همشهری ها وبه هم ولایتی ها گفتیم وتبلیغ کردیم که شما هم رای ندهید وآنها هم در انتخابات شرکت نکردند وهمانی شد که دیدیم! ! و کسی به قول از همان رقابت بیرون آمد که باعث وبانی همه ی این بدبختیهای مملکت است .وحالا هم از نیامدن تو ومن به صحنه وشرکت نکردن ما خوشحال است و دوست دارد انتخاباتی ساکت وآرام در این سرزمین انجام گیرد تا دوباره رنج وزحمت ملت را دوچندان کند! !پس برادر وخواهر ایرانی با آمدن در این صحنه وبا رای دادن من وتو به غیر از او تحولی بزرگ را رقم خواهیم زد ونشان میدهیم که ایرانی زنده است وبه دنبال هویت از دست داده خود است ! ! بیا وبا رای دادن به مهندس موسوی اقتدار ایران وصلابت ایرانی را به رخ دنیا بکش! ! بیا وبه دیگران هم بگو که موسوی یک ایرانی اصیل و واز قوم ستارخان است وحاضر به معامله ایران با هیچ فلسفه وتز غیر ایرانی نیست. !!میرحسین اول منافع ایران را در نظر میگیرند وبعد از آن به گرفتاریهای دیگران می اندیشد!موسوی خاک ایران را طلا میداند و از خاک ایران چون جانش حفاظت میکند....او درد کشاورزان را میداند وبا ایثارگران زندگی میکند ودست کارگران را می بوسد وبرای روحانیون احترام قائل است و فرهنگیان را باور دارد و حقوق بانوان را محترم میشمارد و همه ایرانیان را در قدرت ودر ایرانی بودن مساوی میداند....خداوکیلی حیف است که او را برای ریاست جمهوری انتخاب نکنیم....
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:33  توسط نیکدل
|
چند روز پیش در مطبوعات استان چهره جوان شده یکی از مدیران دوران اصلاحات را که زمانی برای خودش عالمی داشت وبه خاطر همین موضوع مجبور شده بود که جلو سرش مو بکارد تا جوانتر شود را دیدم که به عنوان رئیس معتمدین ستاد مهندس موسوی خود را جا زده بود.جالب بود اما باور کنید بعضی اوقات که به گذشته فکر میکنم و سیاست بعضی افراد را از نظر میگذرانم از همه کس وهمه چیز متنفر میشوم...کسانی که در استان ما زندگی میکنند ودسترسی به دنیای رسانه ها را دارند حتما با ایشان وچهره مبارکشان وهمچنین فعالیتهایشان در عرصه مطبوعات آشنا هستند و اسم ایشان را تا به حال شنیده اند.. وی تحصیل کرده غرب است و مدت زیادی در شرکتهای وزارت نیرو بود. در عالم سیاست غوطه ور است وبنا به مقتضیات زمان ومکان هر چند سالی را با گروهی از جناحهای حاکم بود..هیچ وقت یادم نمی رود سال ۸۰ بود که ایشان چند سالی را در یکی از شرکتهای دولتی مدیر عامل بود.او به خاطر داشتن عقیده های چپ گرایانه وتندروی هایش زبانزد خاص وعام بود و دولت حاکم هم دولت خاتمی بود و وزارت نیرو بالاجبار میبایست از چنین فردی برای رسیدن به اهداف تشکیلات استفاده می کردند.مسائل وموارد ومشکلات فراوانی در ارتباط با نیروهای جناحهای چپ وراست در یکی از دوایر زیر مجموعه کاری مهندس بوجود آمده بود وهر دو طرف درگیر در شهرستان سعی در به قدرت رسیدن در این مدیریت میکردند.!با توجه به وجود آقای موحد به عنوان نماینده شهرستان وداشتن قدرت وترفند های زیاد وی!مهندس اصلاح طلب ما رویه یک بام ودو هوا را در این شهرستان در پیش گرفته بود ودر استان با چپی ها بود ودر شهرستان با راستی ها !و هیچ اهمیتی برای نیروهای اصلاح طلب شهرستان قائل نبود .همین موضوع باعث ناراحتی ورنجش همه نیروهای تشکیلات در شهرستان شد و قرار گذاشتیم از ایشان دعوت کنیم تا در جلسه ای با همین محوریت مشکلات بوجود آمده را بررسی کنیم...دعوت نامه را نوشتیم وبه پیک مخصوصی سپردیم وروز بعد ایشان هم تشریف آوردند..قرار بر این بود که من ویکی از افراد تشکیلاتی خردادی به نمایندگی از دیگران با ایشان صحبت کنیم ومسائل ومشکلات موجود را حل وفصل کنیم! طرز برخورد ونشستن ایشان آنچنان بود که ما کاملا متعجب مانده بودیم. !! در همان مرحله اول شروع به حرفهای تند و ناسنجیده کرد..مثلا میگفت: اصلا شما چه کاره اید؟ کی به شما گفت که نماینده اصلاحات باشید. معنی ومفهوم اصلاحات وچپ وراست چیه؟ اگر دوست ندارید در این مجموعه کاری باشید یروید جای دیگری!!! ما اول او را با آرامش دعوت کردیم برایش آب سرد آوردیم و خواهش کردیم حداقل حرفهای ما را بشنود وبعد از شنیدن قضاوت کند!!اما مثل این بود که قبل از دیدن ما در خانه یکی از روحانیون اقوام موحد تشریف داشت وتوپش از ما وخرداد در شهرستان پر پر بود.ما به هر صورت وگسیخته وپراکنده حرفها را گفتیم واو هم هیچ کدام را نمی پذیرفت وبرای هر حرفی مثال ویا ضرب المثلی از دوستان رقیب می آورد... وقتی که دید حرف درست وحسابی برای گفتن ندارد وصحبت های ما کاملا مستند و حساب شده هستند اخمهایش را در هم کرد وگفت .ببینید من این حرفها سرم نمیشه! از روزی که آمدم توی این مدیریت سیاست را از مغزم شستم وکنار گذاشتم وبا هرکس سیاسی باشد برخورد میکنم...خنده ام گرفت..قاه قاه خندیدم ودوستم هم خندید وهردو رو کردیم به آقای مهندس و به ایشان عرض کردیم: مهندس بزرگوار چرا درست منظورت را بیان نمیکنی عزیز دل برادر! ! ! رک وراست بگو ونترس بگو الآن دو سر چوب را داری!! چون شرایط اقتضا میکند!! او هم فرمود هر طور که میخواهید برداشت کنید...مهم نیست..!
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 12:7  توسط نیکدل
|

مهندس میر حسین موسوی خامنه ای پنجمین نخست وزیر جمهوری اسلامی است. او پس از محمد رضا مهدوی کنی که در پی شهادت رجایی و باهنر به سمت نخست وزیری توسط امام (ره) منصوب شده بود، به نخست وزیری انتخاب گردید و در دوران جنگ نخست وزیر ایران بود. او متولد 1320 در خامنه است و در سال 1348 از دانشگاه ملی آن زمان شهید بهشتی کنونی در رشته معماری کارشناسی ارشد دریافت داشته است و از سال 1358 تا کنون عضو شورای انقلاب فرهنگی است. مهندس میر حسین موسوی در طول سالهای حضور خود در عرصه سیاست به عنوان نخستوزیر، وزیر امور خارجه، عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و... به فعالیت پرداخت اما از سال ۱۳۷۷ با بر عهده گرفتن ریاست فرهنگستان هنر به فعالیت در این حوزه مشغول شد.
کارهای هنری او بخصوص در زمینه نقاش دارای کارهای برجسته ای است هر چند که نماد شهدای هفتم تیر را نیز او طراحی کرده است، به همین مناسبت ریاست فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی را نیز بر عهده دارد. همسر او زهرا رهنورد ریاست دانشگاه الزهرا را به عهده داشت او دانش آموخته علوم سیاسی است با این همه او نیز در عالم هنر دستی دارد تندیس "نرگس عاشقان" ساخته اوست که در میدان مادر (محسنی) در تهران نصب است.

مهندس موسوی در زمان ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنهای ، به نخست وزیری رسید. او همچنین عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و مدیر مسوول ارگان این حزب بوده است. با نزدیک شدن به انتخابات دوم خرداد ، اصلاح طلبان امروزی به فکر حضور بزرگ در انتخابات افتادند. به همین دلیل بلافاصله سران جناح چپ به سراغ میر حسین موسوی رفتند.
رایزنیهای ایشان با کارشناسان سیاسی ادامه داشت و امیدواری نزد جناح مذکور به بالاترین حد خود رسیده بود (که حتی روزنامهٔ سلام ، موسوی را نامزد جناح چپ معرفی کرد) ، که ناگهان در پاییـز ۷۵موسوی با انتشار بیانیهای انصراف خود را از نامزدی انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد، که در این ارتباط نقل میشود که وی چند روز قبل ازانتشار آن بیانیه ، با دوستان صمیمی خود مشورتهای آخر را انجام داده و همان مشاوره ایشان را منصرف میکند.و بعد از آن به دنبال جانشین موسوی به سراغ خاتمی کم شهرت آن زمان میروند که وقت بسیار کمی برای جناحی که از حاکمیت خارج بود و باید به طور گسترده تبلیغات میکرد، ایجاد شده بود و ازآن طرف هم کمبود امکانات مالی و نداشتن رسانهٔ فراگیر (به جز روزنامه سلام که در سال ۷۸ توقیف شد)، همه را به پیش بینی شکست نمایندهٔ کم شهرت (به نسبت موسوی) جناح چپ ، سوق میداد که شکست بزرگ جناح راست که قصد یک دست کردن حاکمیت را داشتند، را باعث شد. همین حکایت دعوت گسترده از مهندس موسوی در انتخابات ۸۴ هم تکرار شد که باز هم مهندس موسوی از نامزدی سر باز زد و از حضور ملت ایران عذر خواست.

نقش میر حسین موسوی در قدرتمند شدن فرهنگستان هنر به اندازهای است که این نهاد حتی از مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نیز فعالیتهای بیشتر و گستردهتری را انجام داده است اما حضور او در بیشتر این رویدادها به عنوان یک هنرمند رقم میخورد. چنانکه به نظر میرسد او بیشتر ترجیح میدهد دوران بازنشستگی زودرس خود را با نام یک نقاش یا معمار سپری کند و نه حتی یک مدیر فرهنگی.
از فعالیت های هنری و علمی او می توان از شرکت در یازده نمایشگاه نقاشی انفرادی و جمعی، طراحی برای دانشگاه شاهد، طراحی گلستان شهدای اصفهان، طراحی بنای یادبود شهید خرازی، طراحی مجموعه فرهنگی - تجاری بین الحرمین در شیراز، طراحی مسجد سلمان فارسی برای نهاد ریاست جمهوری، طراحی مرکز مطالعات استراتژیک نام برد.
مهندس مير حسين موسوي در بيانيه تقدير از هشت سال تلاش دولت حجتالاسلام والمسلمين خاتمي كه آن را در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) قرار داده، خاتمي و دوران هشت سالهي دولت او را چنين توصيف ميكند: «هشت سال دوران رياست جمهوري فرزند فاضل، با تقوا و متعهد حضرت امام خميني(ره) برادر عزيزمان جناب حجتالاسلام والمسلمين سيد محمد خاتمي به پايان خود نزديك ميشود و لبخندهاي شيرين در اين روزها خبر از آن ميدهد كه زخمهاي بيشماري كه در طي اين مدت به آن جان عزيز وارد شد به همين زودي و پيش از به اتمام رسيدن دوران خدمتش التيام يافته است. رنجي كه براي خداوند پذيرفته شود، ميوههاي شيرين خواهد داد و هر قدر كه ايمان به فضل الهي بيشتر باشد، اين ميوهها زودتر به بار ميرسند. قدرداني از دستاوردهاي بزرگي كه دولت خاتمي در طي اين هشت سال داشته است، وظيفهاي صرفا اخلاقي نيست تا از خدمات بيشائبهي برادري مخلص و بيادعا سپاسگزاري شده باشد، بلكه همچنين براي آن است تا آيندگان قدر آنچه با خون دل بسيار فراهم آمده است، بدانند و آن را به راحتي از دست ندهند.
وی در مراسم بزرگداشت آیت اله شهید بهشتی در سال 1386 گفته است: یک نقاش برجسته فرنگی که در دو سه دهه اخیر در فضای هنری غرب بسیار تأثیرگذار بوده یکسری نقاشی دارد که از شخصیتهای مختلف به تصویر کشیده است، این نقاشیها ابتدا بدین صورت است که تصویری از یک شخصیت میگیرد و یا انتخاب میکند. این تصویر در متن یک حادثه و اتفاق است که به خوبی واقعیت و اهمیت و رابطه آن شخص در محیط سیاسی، اجتماعی را به نمایش میگذارد، بعد این نقاش میآید از این تصویر اصلی با یک فیلتر یک کپی بر میدارد، سپس از آن کپی، کپیهای دیگری گرفته میشود. و ی افزود : مثلاً به ده یا بیست کپی که رسید، آنها را در کنار هم قرار میدهد، درنهایت وقتی شما این تصاویر را در مجموع کنار هم قرار میدهید نشاندهندة این مسئله است که تصویر آخری از تصویر واقعی از عکس اولیه به کلی فاصله گرفته است و فضای واقعی آن عکس اصلی میباشد. موسوی گفت : به قول امروزیها یک شکل هنری که هیچ ربطی به واقعیت بیرونی ندارد و درواقع هیچ رابطهای با واقعیت امروزی در جامعه آنها ندارند. این نقاش برای اینکه به خوبی هدف خودش را نشان دهد، در مورد چند چهره این موضوع را امتحان کرده است. همچنین او در مورد اشیایی که مورد معامله و تجارت نیز قرار میگیرد این سبک را اجرا نموده است. و ی با اشاره به اینکه بعضاً از یک جعبه بیسکویت یک عکس کامپیوتری گرفته و بدین شکلی که عرض کردم کپی تهیه شده و سپس آنها را در کنار هم قرار داده است گفت : این مجموعه عکس تبدیل به یک نقاشی شده که با تغییر نشانههای هنری و زیباشناسی ارتباط برقرار میکند. ولی دیگر ارتباطی به غذا و ایجاد فضایی برای انسان که راهنمایی برای استفاده از این مواد غذایی باشد و یا مشخصات این کالا را معرفی کند، ندارد. وی در ادامه افزود : آن چیزی که ما در رابطه با شخصیتهای تاریخی و مؤثر و همچنین شخصیتهای سیاسی و مؤثر در ابتدای انقلاب اسلامی داشتیم بیشباهت به تمثیلی که نقاش مورد اشاره دارد، نمیباشد. من فکر میکردم در رابطه با بزرگداشت هفتم تیر و شخصیت بزرگوار آن حادثه یعنی شهید بهشتی، تصویری که ما در سال 1361 برای بزرگداشت ایشان داشتیم و در سالهای 62 و 63 تا الان داشتیم سال به سال فرق کرده است. رییس فرهنگستان هنر گفت : به نظر میرسد قدرت ما برای فهم آنچه باعث بروز چهرهای درخشان چون شهید بهشتی و دیگر یارانش بوده است به علت فاصله گرفتن نظام ارزشی جدید، پیشداوریهای که به دنبال این فضاهای جدید و اتفاقات گوناگونی که حادث شده واقعاً دشوار شده است. لذا اندیشیدن به این مسئله بسیار مهم است، این سرنوشت غلط نه ربطی به چهره شهیدبهشتی دارد و نه به قانون اساسی مربوط میشود.
از خواندن نوشته های او و دیدن کارهای هنری ساخته شده توسط او بیشتر می توان او را شناخت تا از قضاوت در مورد دوران نخست وزیری اش چرا که او نیز چون هر انسان دیگری در حال تغییر و تکامل است.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:5  توسط نیکدل
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:52  توسط نیکدل
|
.به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."
گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن." قسمتی از نامه محسن مخملباف بود که به حمایت از مهندس میر حسین موسوی نوشت.........

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:41  توسط نیکدل
|
خدا بيامرزد همه مردگان شمارا! مرحوم پدرم تعريف ميکرد که در زمان حکومت پهلوي جشنهاي متعددي برگزار ميشد .بگذريم از تعداد وکيفيت وتفاوت آنها با جشنها ومراسمات اين زمان ! ! اما بلآخره يکي از اين جشنها در صحراي ليشتر گچساران با حضور فرمانداري کل کهگيلويه وبويراحمد وخوانين وکدخدايان همه طوايف وايلات وفرح همسر محمد رضا پهلوي برگزار ميگرديد....مورد قابل تامل وجالب توجه اين بود که افراد هر ايل وطايفه اعم از خان وکدخداوريش سفيد و پهلوان واسب سوار و ورزشکار ورقاص ودلقک وهنرمند وساز ونقاره چي و.... که مي آمدند در جاي مخصوص قرار ميگرفتند ودر شروع ووانجام وپايان مراسمات شرکت کرده وبعد از اتمام هر مرحله به جاي خود برميگشتند وهمه هزينه هاي مورد لزوم از جمله خورد وخوراک به عهده خودشان بود وبعد از اتمام جشن هزينه ها را بين افراد تقسيم مينمودند وهر شخصي ملزم به پرداخت سهميه ي خود ميشد...! ! وديگر خبري از فاکتور و اختلاس وبخور وبخور نبود...وکارپرداز (مادر خرج) پول از جيب خود پرداخت ميکرد وبايد آن را از افراد ميگرفت..وچون پول زحمت کشيده ي خودشان بود در جهت صحيح مصرف کردن دقت لازم را داشتند..وفکري براي اصطلاح نامفهوم اختلاس به ذهنشان هم خطور نميکرد. وپرونده ي قضايي و وکيل مدافع ودادستان نداشتند و وقت مردم را هم نمي گرفتند...نميدانم شما تا به حال به جشني يا مراسمي يا بزرگداشتي يا گردهمايي وسميناري يا مانوري خلاصه يوم الهي دعوت شده ايد؟با چشمان خود هزينه هاي متحمله را ديديد؟به هدر رفتن پول بيت المال را مشاهده کرديد؟ ريخت وپاشهاي غير منطقي وغير ضروري را لمس کرديد؟ اگر بدانيد که بعد از اتمام اين مراسمات چقدر فاکتور دو وسه برابر تحويل ذيحسابان ميشود سرتان سوت ميکشد!!!اگر بدانيد چقدر از پول بي زبان اين مملکت صرف اين سمينارهاي بيهوده ميشود متعجب ميشويد!!!به کس ويا کساني که اين فاکتورها را تبديل به پول ميکنند و به حساب خويش واريز مي نمايند در اصطلاح مفسد اقتصادي ميگويند...که اين يک مورد از اين جريان بود و رياست محترم جمهور فعلي اولين ومهمترين شعار انتخاباتيش در چهار سال پيش معرفي اين افراد به ملت بود!!!!!!!!!! که اين مهم تا به حال که چهار سال ميگذرد بنا به دلايلي انجام نگرفت....و اين قول و وعده ايشان چون حرفهاي ديگرش به فراموشي سپرده شد..اما اين بار يکي از شعارهاي وي انجان اين رسالت مهم اما با قسم خوردن به خدا وپيغمبر است در صورتيکه ميداند ملت ديگر گول اين حرفها را نميخورد!!!! کسي که وزير کشورش از صاحبان ثروتهاي باد آورده است ديگر نميتواند از افشاي مفسدان اقتصادي حرف بزند... مردم هم از شعار خسته شدند. از دروغ رنجيده اند .از عمل نشدن وعده هاي انتخاباتي کانديداها به ستوه آمدند .فکر ميکنم آنها اين بار انتخابي نو را خواهند داشت. !!! ودست به ابتکاري جالب خواهند زد ..معلوم نيست هيچکس نميتواند فکر ملت رابخواند!!!!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:43  توسط نیکدل
|
سلام.سال هشتاد وهشت هجری شمسی است. دهمین انتخابات ریاست جمهوری کشور .حتما تاریخ را خوانده ای واز حال وروز ریاست جمهوری های قبلی با اطلاعی...چه بگویم؟ این چهار سال به اندازه چهل سال گذشت! چهار سال پيش و بعد از ناکامی جریان اصلاحات وفرصت سوزی طولانی توسط این طیف همه مطمئن بودند که کاندیدای چپ هیچ شانسی برای انتخاب شدن ندارد.به همین خاطر برای عدم گریز از صحنه خطر ورقابت فرد ساده لوح وضعیفی را بنام معین به نمایندگی از این طوفان مواج وارد رقابت کردند.که بنا به بعضی از ملاحظات همه آن گروه پشت سر وی قرار نگرفتند وبه همین خاطر شکست سختی را در همان دور اول خوردند وبعد از آن خیمه شکسته را دور هاشمی رفسنجانی که خود در دوره هشت ساله ریاست جمهوری امتحان پس داده بود زدند.وبماند که بداخلاقی های سیاسی آبروی چندین ساله ذخیره وستون انقلاب را خدشه دار کرد وباعث شد فردی بنام احمدی نژاد بدون پرداخت هیچ هزینه ای در مقابل ایشان به پیروزی برسد وملت شریف ایران را در این چهار سال با رنجها وآلام فراوان روبرو نماید...اما در این میان در سال هشتاد وهفت که اصلاح طلبان درد وبدبختی مردم را نظاره گر بودند به فکر چاره وراهکار افتادند تا اینکه عاقل مردی از میان این جمعیت به آنها گفت اگر واقعا در فکر پیروزی و مردم هستید تنها گزینه ای که بتواند سربلند از میدان رقابت بیرون بیاید شخص خاتمی است وبس ! جلسه ای با حضور از ما بهتران چپ در جایی گرفتند وحرف آن فالگیر عاقل را به خاتمی گفتند .وخاتمی بادی در گلو انداخت و هندوانه ای بزرگ را در زیر بغل!!!! وبعد از چند دقیقه سکوت را شکست وبه حضار همنوا ی بارانی خویش فرمود نه ....شرایط برایم مهیا نیست ونمیتوانم....آخ که چه کشیدیم؟ سایت داران ووبلاگ نویسان واهل قلم وجراید وهمه وهمه دست به کار شدند وحداقل ۲۰ میلیون پیام فرستادند ومنت کشی کردند وخاضعانه خواستند که خاتمی بیاید تا با او بیعت کنند.بگذریم و خیلی وارد جزئیات نشوم ! ! خاتمی در یک روز سرد زمستانی با حضور در یک همایش تاریخی با دبدبه وکبکبه فراوان رو به ملت کرد وگفت به خاطر شما آمدم وحاضرم محبوبیت که هیچ ! جانم را هم به شما هدیه دهم .نیما دهقانی هم شعر سرود وچاق سلامتی کرد ولیلا حاتمی هم حرف زد وما هم مرتب دست زدیم وگریه کردیم و به همدیگر تبریک گفتیم !! نشستیم وشبانه روز نوشتیم وگفتیم وزحمت کشیدیم تا خاتمی به جنوب آمد وسیل عظیم مردم را مشاهده نمود وبیشتر تحت تاثیر جو قرار گرفت و یک لحظه حرف منم منم زد وبه سالهای دوردست بنی صدر اندیشید ومردم را در اطراف خویش ندید..قربانت بروم که گفتی سیاست یعنی بی هویتی و بی اصالتی و دروغ وکلک و قدرت وریا !!! پشت پرده این بازی واین نمایش را ما ندیدیم .اما فهمیدیم که همه اینها دستشان توی یک کاسه بود واحمدی نژاد فقیر وبدبخت وسیله بود وخاتمی جز افراد ذینفع معامله! ! ! بلی دوست آینده ام عجب روزگار غریبی است! ! او به این ملت پشت کرد اما خدایش آگاه وعالم است وتنها خودش میداند که چه میکند.... بازی تمام نشد و از پشت پرده نمایش کسی به صحنه آمد که گذر زمان از بی مسئولیتی وبی تفاوتی وی در ۲۰ سال گذشته دارد... وخاتمی یک بار هم با او به صحنه نمایش آمد اما نه کاملا آشکار!!بگذریم ما را که فریفتند .واین عبا شکلاتی فارغ از دغدغه مردم انتظار دارد که هواداران چون موم در دستش باشند وهر طور که او میخواهد باشند ..خلاصه دوست من سیاست است ودغل بازی! ! در این چند سال تنها دردی که راه وچاره برایش پیدا نشد گرفتاریهای مردم بود ومسئولین هم چند سالی برای خود خوش بودند و مدیریت را به بعدی می سپارند ..و تاریخ هم با بی مهری ونامهربانی صفحه ای را به آنها اختصاص میدهد ...وتو ای آینده خودت قضاوت کن ...وتنها بدان که ما می فهمیدیم اما نمی توانستیم!!!
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:4  توسط نیکدل
|
با سلام خدمت همه وبلاگ نويسان و وبلاگ خوانان و دست اندرکاران وبلاگ!!!!!!!!!!!!!!بعد از اينکه خاتمي همه را فداي خودش نمود از صحنه رقابت انتخاباتي رياست جمهور امسال کناره گيري کرد تصميم گرفتم وبلاگم را تعطيل کنم وبه کار روزمره مشغول شوم.اما وقتي با خودم خلوت کردم ديدم دارم اشتباه ميکنم .چرا که من به خاطر شخص خاصي نيامدم که حالا براي رفتنش اينقدر ناراحت ورنجور شوم .مگر من چه انتظاري از ايشان داشتم ومگر او چه کاري براي من انجام ميداد؟ به هر صورت اين جريان جوي آب بدون توجه به وضعيت محيط به رفتن خود ادامه ميدهد وزندگي بدون توجه به حضور ويا عدم حضور بزرگان استمرار دارد و عقربه هاي زمان به خاطر مشکلات هيچ فردي از حرکت باز نخواهند ايستاد . ومنهم مجبورم بنويسم وباشم وادامه دهم. اما باور کنيد براي انتخابات بر سر دو راهي مانده ام ونمي توانم درست وحسابي تصميم بگيرم؟جريان اصلاحات که اينچنين شد. مردان وزنان نام آشناي طيف خرداد به دوگروه تقسيم شده اند .کسي نميتواند حقانيت هريک از گروه هاي تشکيل شده را تشخيص دهد! ! به هر طرف که رو ميکني بزرگي را ميبيني!ومردد در انتخاب و حيران وسرگردان ! چرا بايد چنين شود؟ باني ومسئول اين طيفهاي بوجود آمده کيست؟ چرا جريان پاک ومردمي اصلاحات بايد آويزه دست عده اي پست طلب و تماميت خواه قرار گيرد ؟ در اين ميان دلم به حال خودم ومردم فقير ونا اميد طرفدار اين جريان ميسوزد که دلمان را به اصلاحات خوش کرديم.اما واقعا کسي پيدا نميشود که بزرگان اين جريان را به يکديگر نزديک کند؟ هيچ دلسوزي پيدا نميشود تا ايده وسليقه ها ي اين دو انشعاب به وجود آمده را با هم آشتي دهد؟مگر هدف آقايان کروبي و موسوي از شرکت در اين رقابت چيست؟ اگر هدف پيشبرد اصلاحات ورضايت عامه مردم است چرا خودشان دست به اصلاح هواهاي نفساني خود نميزنند وقبل از اصلاح جامعه نسبت به اصلاح خود اقدام نميکنند؟ چرا نمي نشينند وحرفها واهداف وبرنامه هاي مدنظرشان را ارائه نمايند وهرکدام از مقبوليت بيشتري برخوردار بود به رقابت ادامه دهد؟ به خدا آنهايي که هيزم بيار اين معرکه هستند گناه بيشتري دارند ودر آينده در دادگاه اذهان نسل بعدي محاکمه خواهند شد.چرا که قبل از رفتن به هر سو وجهتي بايد خدا ومردم را به ياد آورد...بياييد به خاطر حفظ انقلاب اين دستاورد بزرگ شهيدان وبراي سريلندي ايران عزيز گام برداريم واشخاص واحزابي که دل به طوفات انقلاب نبسته اند را کنار بگذاريم وکسي را انتخاب کنيم که دغدغه خدمت داشته باشد نه تشنه قدرت باشد.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:32  توسط نیکدل
|
بسمه تعالي
مردم شريف، نجيب و قدرشناس ايران
در طول دوازده سال پرفراز و نشیب گذشته، پيشرفتها، تغييرات و نيز انحرافات، آسيبها و خطاهاي زیادي را در عرصه سياسي و مديريتي اجرائي كشور شاهد بودهايم. اينجانب نيز در كنار شما ملت عزيز و صبور، با نگاهي مثبت و انديشهاي سازنده ضمن همكاري با دولتهاي گذشته، تلاش خود را به احياي امر سياستگذاري كه يك خلاء راهبردي و كليدي در اداره امور كشور بود، معطوف داشتم.
اين تلاش گروهي به همراه جمع فراواني از نخبگان علمي، سياسي و دانشگاهي كشور به فضل خدا منجر به تدوين كتاب دوم انقلاب شد كه شامل مجموعه ارزشمند سياستهاي كلي نظام از جمله چشمانداز 20 ساله، سياستهاي كلي اصل 44 و ساير موارد ديگر مي باشد، كه به همت اعضاي محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام تهيه و با توجه به رهنمودهاي رهبر فرزانه و حكيم انقلاب بهعنوان نقشه راه آينده كشور تاييد و ابلاغ گرديده است.
در اين بين، احساس كردم تغييرات حاصله و پيشرفتهاي ناشي از آن پاسخگوي جهش لازم در اداره كشور و حل مشكلات اساسي جامعه نبوده، چه رسد به آنكه بخواهد كتاب دوم انقلاب را عملي سازد. از اين رو با يك جمعبندي جامع، خود را براي حضور در انتخابات رياست جمهوري نهم آماده كردم كه دو روز قبل از انتخابات به دو علت از صحنه كنار رفتم؛ نخست اينكه برداشت كردم از حمايت گستردهاي براي تحقق ايدهها و تغييرات مورد نظر برخوردار نيستم و دوم، اعتراض به نحوه برگزاري انتخابات.
از آن زمان به اين سو تلاش كردم كه براي كارآمدتر كردن مردمسالاري، انتخابات و مديريت دولت، به رايزنيها و مشورت با دلسوزان نظام و مردم بپردازم. به باور اينجانب ما حصل اين مطالعات، ضرورت تغيير در الگوی اداره كشور است که باید با تشكيل دولتهاي ائتلافي بهجاي دولتهاي فردگرا تحقق يابد. و به عبارت ديگر «برنامه محوري» جايگزين اعمال سليقه فردي، تك انديشي و يكسونگري شود.
اميد ميرفت براي تحقق ايده مذكور، يكي ديگر از دوستان كه نظريه دولت ائتلافي را پذيرفته و متعهد به برنامههاي آن بود، قدم به عرصه انتخابات گذارده و اينجانب به همراهي سايرين، وي را در انجام وظيفه كمك نماييم تا دولتي كارآمد و متعهد، و برخاسته از آراي مردم مسند اجرا را عهدهدار شود.
در اين حال انتظار داشتم كه گفتمان، اهداف و برنامههاي نامزدهائي كه به صحنه ميآيند، كشور را از حضور اينجانب در صحنه انتخابات بينياز سازد ولي تلاشهاي فراوان توأم با صبر و انتظار، بينتيجه ماند و به دلايل زير و پس از مدتي كه ديگر نامزدهاي انتخاباتي بخش زيادي از مسير را طي كردهاند، تصميم گرفتم به صحنه انتخابات وارد شوم.
لازم است پيشاپيش تصريح كنم كه انجام تكليف در شرايط حساس كشور مقدم بر هر نتيجه ديگري است؛ اگرچه ميدانم ملت بزرگ ايران، خالق حوادث بزرگاند و فرزندان و خدمتگزاران خود را تنها رها نميكنند.
ـ اما چرا احساس تكليف؟
انتخابات رياست جمهوري، ميدان شكلگيري معرفت جمعي و اراده و عزم ملي براي دورهاي 4 ساله است و مطرح نشدن مهمترين مسائل جامعه و راهحلهاي برونرفت از آن، ظلم بزرگي به اين معرفت و عزم و اراده ملي است. به نظر ميرسد عليرغم آنكه كه اكثر نامزدهاي انتخاباتي از بزرگان و شخصيتهاي قابل احترام هستند اما فاقد يك تحليل راهبردي از شرايط جامعه، كشور و نظام بوده و متأسفانه كمتر توجه و تأكيدي بر مهمترين و اساسيترين مسائل جامعه در آراء و برنامه هايشان لحاظ شده است. براي مثال موضوعي از جانب آنها مطرح ميشود اما راهحلي براي برونرفت از آن ارائه نميشود.
من به ملت عزيز و نخبگان سرافراز ملت ايران، ضمن بشارت پايان يافتن توطئهها تلاشهاي دشمنان در براندازي نظام جمهوري اسلامي، به دلایل ذیل اعلان خطر ميكنم:
1ـ فرصتهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي در داخل، منطقه و نظام بينالملل براي ايران عزيز از دست میرود.
2ـ تهديدات داخلي از جمله بيكاري، تورم، فقر، مواد مخدر و ساير آسيبهاي اجتماعي افزایش یافته كه سبب جاري بودن ده ميليون پرونده قضايي در سال، قريب صد هزار مجروح و كشته در تصادفات و امثالهم شده و در نتيجه، نشاط و آرامش در جامعه تضعیف میشود.
3ـ اخلاق در عرصه سياست و حكمراني ضعیف شده و این ضعف تا سطح جامعه دامن گسترده و از سوی دیگر دولتی شدن امر به معروف و نهي از منكر و دور شدن مردم از این فریضه به عنوان بانیان اصلی این امر،خطر را دوچندان کرده است.
4ـ تفرقه و تشتت بين دولت و اقوام و بين شيعه و سني افزايش يافته و وحدت كه اساس انقلاب و حيات سياسي ايران است، اکنون با تهدید جدی روبهروست.
5ـ برخي از دولتمردان و سياسيون، ناكارآمدي خود و گروهشان را به پاي نظام مينويسند و با وجود علاقه و اعتقاد راسخ مردم به رهبري و نظام اسلامي، ممكن است این مهم را متوجه نظام و رهبری کنند.
6ـ جبههبنديهاي جديد در جهان اسلام عليه ايران اسلامي و اسلام رو به گسترش است.
7- فضای امنیتی بجای گسترش آسايش و آرامش در کشور ایجاد شده است.
با لحاظ همه موارد بالا ورود من به صحنه انتخابات يا موجب كسب مسئوليت رياستجمهوري و رياست دولت آینده خواهد شد كه در این صورت بر اساس برنامههای موثر و مفیدی که تهیه کردهام، دغدغههاي فوق را برطرف خواهم کرد. يا در غير اين صورت در شكلگيري معرفت جمعي و عزم و اراده ملي تأثير خواهم گذاشت و خواهم کوشید، دولت آينده به مسير درستتري هدايت شود. امید است با این تدبیر از فرصتسوزيها كاسته و نشاط و آرامش در جامعه ما فراگير و پيشرفت و توسعه، شتاب بيشتري بهخود بيابد.
اگرچه در آينده، برنامههاي خود را توضيح خواهم داد ولي لازم ميدانم به چند نكته مهم اشاره نمايم:
1ـ ضرورت تغيير الگوي مديريت كشور:
ساختار حكومت ايران در اثر پيروزي انقلاب اسلامي از بُعد سياسي متحول و از نظام سياسي شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي تغيير يافته است. ليكن در بُعد اداري و مديريت طي 30 سال اخير تغيير چنداني صورت نگرفته و آن اصلاحات قليلي كه صورت گرفته، در اين اواخر دچار چالش گرديده است.
علت توفيق نظام در بُعد سياسي آن است كه يك تيم پيشرو به رهبري حضرت امام(ره)، تحول سياسي را در جامعه ايران بهوجود آوردند و نهادهاي سياسي از قبيل قانونمندی، آزادي، مردم سالاري و استقلال را بنيان نهاده و جانشين صالح ايشان هم اين دستاوردها را تا امروز پاسداري كرده و ايران را به قدرت سياسي - دفاعي منطقه تبديل نمودهاند.
بههمين دليل حكومتداري در كشور خوب صورت ميگيرد ولي حكمراني و مديريت كشور كه عمدتاً در اختيار دولت است، از ابتداي انقلاب در بُعد اداري و مديريتي، كمتر تيم پيشرو و خلاقي به خود ديده است. لذا امروز كشتي كهنهاي كه تعميرات جزئي در آن انجام شده، قادر به حمل جامعه بزرگ ايران نيست. حال اگر كسي پيدا شود كه همين تعميرات جزئي را هم به هر بهانهاي خراب كند، ممكن است كشتي را غرق نمايد.
اكنون كشور به يك تيم پيشرو نياز دارد كه الگوي مديريتي كشور را تغيير دهد. من و دوستانم براي اين كار آمدهایم تا با كمك تجارب چهل سال فعاليت سياسي و مبارزاتي و علم و دانش اداره صحنههاي بزرگ و آنچه كه آموختهايم و مطالعهاي كه طي 12 سال اخير در مجمع تشخيص مصلحت نظام به كمك نخبگان كشور انجام دادهایم، باني يك تحول مديريتي و اداري شده و الگوي مديريتي كشور را تغيير دهيم. اولويت اين اصلاحات ايجاد يك دولت ائتلافي، فراگير، خدمتگزار و صديق، متشكل از تمامي نخبگان كشور است.
2ـ ضرورت رعايت و ترويج اخلاق سياسي در جامعه:
رعایت شفافيت، صداقت، اخلاق اسلامي و كرامت انساني در سياست، اصول و ارزشهایي ماندگار و ضروري هستند. در حاليكه امروز مشاهده ميشود اين امر مهم در حال محو شدن است و بازيهاي سياسي و رواني در حال ظهور اند.
3ـ ضرورت برنامه محوري به جاي فردمحوري:
جلوگيري از دوقطبي شدن انتخابات و نهادينه شدن نزاعهاي سياسي حاصل از آن، مانع شدن از فرد محوري در رأس قوه مجريه، و تثبيت برنامهمحوري به جاي سليقهمحوري و تشكيل يك دولت ائتلافي كارآمد و متعهد در جهت بهكارگيري حداكثر ظرفيتها و پتانسيلهاي مديريتي، از ضروريترين اصلاحات ساختاري و هدفمند كشور است كه ميبايست طي چهار سال آينده صورت گيرد.
4ـ احياي جريانات اصيل خدمتگذار با تكيه بر اصولگرايي انقلابي:
منحصر شدن جريان اصولگرايي و انقلابي به يك مجموعه خاص، نخستين گام در كشاندن كشور به بنبست سياسي خواهد بود و بايد اقدامي جدي در راستاي احياء مجدد جريان اصولگرايي انقلابي و ارزشي كرد؛ جریانی كه دربرگيرنده تمامي نيروهاي معتقد، مؤمن، ارزشي و اصلاحگر در روند انقلاب اسلامي و كشور است.
اميد فراواني بود تا فرد ديگري اين وظيفه مهم و خطير را پذيرفته و پرچمداري آن را عهدهدار شود و حقير هم به او كمك ميكردم.
اكنون، استوار، مصمم و صادقانه و بر مبناي اصول اخلاقي مذکور آمدهام و اميدوارم كه به پشتوانه ملت شريف و سرافراز و عنايات حضرت وليعصر(عج)، رستگار و پيروز شده و ايران را به جايگاه شايستهتری برسانيم.
محسن رضايي
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:48  توسط نیکدل
|
نمیدانم شاید هم من اشتباه میکنم اما در حقیقت میدانم که عدم حضور خاتمی در صحنه ی رقابت انتخابات ریاست جمهوری ظلم به تاریخ است وهیچگاه آیندگان او را به خاطر کنار کشیدن از این رویارویی نمی بخشند .ای کاش از همان اول نمی آمد ودلهای خاموش نسل فراموش شده را به خروش نمی آورد. ای کاش به تنهایی تصمیم به آمدن ورفتن نمیکرد.خاتمی بدان که عمل شما فقط برای خودت قابل قبول بود وهست وبرای مردم ایران گناهی است نابخشودنی.......شما فکر کردی تنها متعلق به خودت ویا خانواده ات هستی ! نه! نه ! شما نماینده قسمتی از تاریخ این مرز وبوم بودی . شما فصلی از سرگذشت ملتی بزرگ بودی ! چرا اینقدر خودت را دوست داشتی که فقط ملاحظه احوال خویش را نمودی؟میدانی چقدر هواداران ومریدان از جان گذشته پشت سرت صف کشیدند؟ میدانی ملیونها انسان مایوس وناامید به گمان رسیدن به کوهها وقلل امیدواری دست یاری به سویت دراز کردند! به خدا قسم کار خوبی نکردی!تو هم دیگر جایگاهی در دلم نداری ! تو هم جز افراد خودپرست ومحافظه کار زمان گشتی!برای خودت خوش باش و از سود این معامله و تبانی پنهانی لقمه درشت بردار ودرب حیاط دلت را به روی خواسته های مردم رنجور ایران ببند.! بلی !عزیز دل برادر! دیدی که جقدر ما را مسخره کردند ! دیدی که جه ساده بودیم و به خاطر شخصی که برای مانبود جه بلایی سر خودمان آوردیم؟ما که تصمیم دیگری داشتیم .آمدند وگفتند که سید نمی آید احتیاج به حمایت دارد خواب شبانه را بر خود حرام کردیم ونوشتیم وداد زدیم تا بلآخره آمد. و ما را دید وقدرت ما را دید اما به یکباره ترس و خودپرستی ومحافظه کاری بر او غلبه کرد وخود را در پشت ورقی از تاریخ پنهان کرد! به خیال اینکه به محبوبیتش لطمه میخورد؟!!!اشکال ندارد ما هم حقی داریم وجز خدا به هیچ کس تکیه نمیزنیم وتو را به خدا وقضاوتهای مردم می سپاریم!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:46  توسط نیکدل
|
"بسم الله الرحمن الرحیم
زادروز همایون حضرت پیامبر بزرگ اسلام (ص) و فرزند والاگهرش حضرت امام صادق (ع) را به ملّت شریف ایران و همه دوستداران حق و فضیلت شادباش می گویم و در آستانه سال نو، روز و روزگاری سرشار از شادابی و پیروزی را برای همه هموطنان عزیزم و همه کسانی که به صلح در جهان و کرامت و حرمت انسان در هر جا باور دارند آرزو می کنم.
سی سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی که هزینه ای سنگین برای آن پرداخته شده است می گذرد و ملت بیدار ایران بحرانهای بزرگی را با پیروزی و سرافرازی پشتسر گذاشته است و دست آورد های بزرگ معنوی و مادی او در این دوران کم نیست ولی تا رسیدن به اوج آرمانهای بلند تاریخی خود راه درازی در پیش دارد که به لطف الهی و بیداری و استواری و همت فرزندان دلیرش برای رسیدن به آنها امیدوار است.
بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت امام(ره) در تبیین نظری و عملی این نظام همواره رأی مردم و حضور فعال و مسؤولانه آنها در صحنه را اصل می خواندند و جریان انتخابات آزاد و سالم در جمهوری اسلامی را به ضرورتی اصیل و غیرقابل خدشه می دانستند.
اینک در آستانه انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بار دیگر همه ما ایرانیان در برابر آزمایشی مهم قرار گرفته ایم، آنچه می تواند امید به آینده بهتر را زنده نگهدارد. حضور آگاهانه،
مسؤولانه و فراگیر ملت است که هر مانعی را از پیش رو برخواهد داشت و من نیز در هر شرایطی نقش و وضع خود را جدا از نقش و وضع ملت شریف ندانسته و نمی دانم و در تمام دوران مسؤولیت رسمی و پس از آن ضمن تأکید بر آرمانهای والای انقلاب همچنان در راه تقویت جامعه مدنی و تبیین گفتمان اصلاحات در متن جامعه از هیچ کوششی دریغ نکرده و نخواهم کرد.
درخواستهای گستردهی اقشار مختلف و وسیع مردم در سراسر کشور مرا بر آن داشت که با وجود همه مشکلات، تنگناها و موانع به عنوان نامزد این دوره از انتخابات اعلام حضور کنم. در حالی که پیش از آن گفته بودم که ترجیح من چنین است تا در موقعیتی غیر از مسؤولیت ریاست جمهوری دین خود را به مردم و کشور بپردازم و بر این باور بودم که دیگرانی که شایسته اند در عرصه حاضر و فعال باشند. بحمد الله قبل از من بزرگانی اعلام حضور کردند و اینک جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هرچند دیر، آمادگی خود را برای نامزدی به طور رسمی اعلام کرده اند.
ضمن سپاس فراوان از همه محبت هایی که از دوستداران اسلام و ایران از جمله احزاب و تشکلهای مختلف و نخبگان و اندیشمندان و هنرمندان و بالاتر از همه از سوی توده های پرشور مردم در سراسر میهن عزیز نصیب من شده است و نشانه این شور پرشکوه را همگان در سفر کوتاه من به استانهای فارس، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر دیدند و بخصوص با تشکر از نسل جوان و بیداردل که شور و شعور تأمل برانگیز خود را بیش از پیش نشان دادند، اعلام می کنم که به یاری پروردگار همچنان و همواره در کنار مردم از عزت اسلامی، عظمت ایران و سربلندی ایرانی در همه حال و در همه جا در حد توان خود دفاع کرده و خواهم کرد. ضمن تأکید بر این نکته که همه ما باید میدان و عرصه انتخابات را از بازیگرانی که چشم به تفرقه نیروهای اصلاح طلب و خواستار تغییر دوخته اند بگیریم و همه تلاش خود را برای برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم معطوف کنیم، انصراف خود را از نامزدی در انتخابات دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام می دارم، اما همچنان با همه توان با فعالیت مستمر و حضور در صحنه اجتماع لحظه ای از آرمانهای مردم و مسؤولیت خود در برابر آنان فاصله نخواهم گرفت. در این شرایط حساس و خطیر نکته هایی را یادآور می شوم:
1- حرکت اصلاح طلبانه که تباری روشن و پیشینه ای تاریخی دارد، حرکتی است مستمر که از متن جامعه (نه بالضروره از حکومت و قدرت) می گذرد. آرمانهای این حرکت در افقی قرار دارد که فاصله ما با آن کوتاه نیست، ولی آنچه باید به فوریت به آن اندیشید، ”تغییر سازنده“ در وضعیت کنونی کشور و در روال مدیریت آن است. در عین احترام به همه مسؤولان و دست اندرکاران امور و عرض خسته نباشید به همه آنان، می گویم که شیوه عمل و راهکارها و راهبردها (اگر واقعاً راهبردی وجود داشته باشد!) اکنون منجر به ظهور و بروز مشکلات فراوان و اساسی برای انقلاب، کشور و مردم شده است که رفع آنها نیز همتی بلند و شکیبایی فراوان می طلبد. بنابراین در این برهه حساس اندیشیدن به تغییر و تلاش برای تحقق آن، رسالت و وظیفه همه کسانی است که به ایران، به مردم و خواسته های مبرم آنان و به آرمانهای انقلاب می اندیشیدند.
2- وحدت و پرهیز از تشتت رأی و تصمیم برای همه کسانی که گذر از وضع فعلی و رسیدن به وضعیتی بهتر را باور دارند، امری ضروری و پاس داشت آن مقتضای خرد است.
3- هنگامی که گفتم «یا من یا مهندس موسوی» در عین احترام به همه عزیزانی که در عرصه انتخابات حضور داشته یا خواهند داشت، به این ظرایف نظر داشتم:
اولاً: به اهمیت انتخابات، ضرورت پیروزی در آن، لزوم تغییر وضع فعلی در جهت مصالح کشور و اصلاح در حد توان و امکان، یکپارچگی نیروهای تغییرخواه و پرهیز از مخدوش شدن ضرورت های فوق با طرح گفتمانهای متفاوت، (ولو یکسان در اصول) توجه داشتم و لذا با فرض آمدن جناب آقای موسوی نمی آمدم و حالا نیز نمی مانم.
ثانیاً: جناب آقای مهندس میرحسین موسوی دارای شخصیتی اخلاقی، آزاداندیش، متعهد به اسلام و انقلاب و مردم، از سرمایه های ارزشمندی است که در موقعیت های خطیر و حساس، صداقت و شایستگی خود را در خدمت به کشور و ملت نشان داده اند. همچنانکه برادر گرانقدرم، حضرت حجت الاسلام والمسلمین آقای کروبی نیز از نیروهای ارزش مدار، رنج کشیده پیش و پس از انقلاب، مخلص و شایسته است که همواره در خدمت مردم و انقلاب بوده اند و همچنین دیگر عزیزانی که آمدن خود به صحنه انتخابات را بزرگوارانه منوط به نیامدن من کردند، همگی بزرگواران شایسته اند.
ثالثاً: بر این باورم که جناب آقای مهندس موسوی، برای ایجاد تغییر در شرایط کنونی شایستگی لازم را دارند، هرچند ممکن است تفاوت ها و تمایزهایی در نظر و عمل وجود داشته باشد، اما مهم آن است که این عزیز نیز به آرمانهای انقلاب و ملت پای بنداند و از حقوق و آزادیهای بنیادین و حاکمیت مردم بر سرنوشت و مصالح ملی و حیثیت بین المللی کشور به جد دفاع کرده و می کنند.
رابعاً: حضور در انتخابات برای پیروزی است، نه یک تفنن پرهزینه و بر این باورم که ایشان زمینه کسب آراء و انتخاب از سوی مردم را دارند، البته در صورتی که همه ما هوشیارانه و واقع بینانه عمل کنیم.
خامساً: آنچه باید بیش و پیش از هر چیز مد نظر باشد، پیروزی اخلاقی است که اگر چنین باشد، نتیجه انتخابات هرچه باشد اخلاق مداران پیروز خواهند بود و شائبه رقابت بر سر قدرت برای من که همواره بر اخلاق تأکید داشته و دارم، امری است که همه تلاش خود را در رفع آن به کار خواهم برد. حال که جناب آقای موسوی به صحنه آمده اند، با اجتناب از هرگونه گفتار یا عملی که موجب تفرقه باشد، نیاز به ایجاد فضای شاداب وحدت و همدلی است. هر عملی که به تشتت آراء و اختلاف نظر خواستاران «تغییر» - در هر جبهه و جناحی که باشند- بیانجامد، در پیشگاه خداوند و نزد مردم قابل گذشت نخواهد بود.
من به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء و با ایمان کامل به توان و مرجعیت مردم که «میزان» رأی آنان است و باید آرائشان در حد امکان به نقطه واحدی سوق داده شود، از صحنه نامزدی انتخابات کنار می کشم تا به یاری خداوند تغییر و بهبود اوضاع بهتر و کم هزینه تر در دسترس قرار گیرد و با این کار می کوشم تا امکان بهره برداری سوء را از کسانی که پیروزی خود را در القاء اختلاف و نیز تشتت آراء در جبهه گسترده خواستاران تغییر می جویند بگیرم.
بر این پایه از همه افراد و شخصیت ها و گروههای فعال در عرصه انتخابات می خواهم با تأکید بر موازین اخلاقی و پرهیز از واکنشهای احساسی راه را بر هرگونه پیش داوری و سوء تفاهم ببندند و چشم اندازی نو برای تأثیرگذاری در سرنوشت انتخابات پیش رو بگشایند.
به برادران عزیزم آقایان کروبی و موسوی نیز صمیمانه عرض می کنم که مدبرانه و دلسوزانه صحنه را با تفاهم چنان مدیریت کنند که خدای ناخواسته به تفرقه و تشتت نیانجامد و می دانم که این عزیزان همه تلاش خود را در این راه به کار خواهند برد، ان شاء الله.
در اینجا بار دیگر از همه بزرگوارانی که به من اظهار لطف کرده و می کنند سپاسگزاری می کنم و به ویژه به جوانان عزیزی که داوطلبانه و بی هیچ چشمداشتی منشاء شوری دل انگیز و تحرکی مؤثر در جامعه شدند عرض می کنم که ما می توانیم در کنار هم و با بهره گیری از فضایی که ان شاء الله بازتر از فضای کنونی خواهد بود، در جهت خواستهای تاریخی ملت و آرمانهای بلند اصلاح طلبانه و برای تقویت ارزشهای اصیل انقلاب و اعتلاء میهن و آزادی و حقوق اساسی ملت و عدالت همه جانبه و بالابردن وجهه و اعتبار مردم ایران در کشور و در منطقه و جهان حرکت کنیم.
سیّد محمّد خاتمی
26 اسفند 1387
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 23:18  توسط نیکدل
|
این روزها کم کم بحث انتخابات ریاست جمهوری وارد حساسیتهای خاص خود میشود.جناحهای وطیفهای مختلف برای نشان دادن قدرت خود وهمچنین در میان مردم بودن دست به ترفندهای مختلف میزنند وهرکدام با توجه به در اختیار داشتن اهرمهای قدرت سعی در سبقت گرفتن از رقیب خود را دارند .اصولا جناح اصولگرا که در حال حاضر قدرت لازم را در همه زمینه ها در اختیار دارد از توان بالایی برای مقابله با طیف مظلوم اصلاحات برخوردار است.آنها با تمسک به این قدرت لایتناهی که خدا ومردم در اختیارشان گذاشتند از آرامش خاطری برای این رقابت برخوردارند.و در حقیقت وجود هیچ فرد ویا گروهی به غیر از هم فکران و همراهان خود را نمی پذیرند وبرای رسیدن به این هدف از هیچ حربه و دسیسه ای دست بر نمی دارند.اما در مقابل سید بزرگوار که با اصرار وفشار اقشار مختلف مردم دوباره عزم خدمت را دارند تنها امید وپایگاه وستادش مردم هستند وبرای خدمت کردن به این مردم جان را در طبق اخلاص گذاشت. ایشان با شروع سفرهای مردمی به استانهای کشور سعی در ایجاد امید وشادی در دل مردم و کشاندن آنها در انتخابات آینده وشرکت همه ایرانیان در صحنه را دارند.او در اولین سفر با احترام به همه مردم ایران به استان فارس و حضور در کنار بارگاه مقدس حضرت علی بن موسی شاهچراغ در شیراز سفر خواهند کردو در ادامه این سفر به کهگیلویه وبویر احمد مهد شیران وغیورمردان لر ونوادگان آریوبرزن می آید.خاتمی برای استان ما احترام خاصی قائل است .او مردم مارا خوب میشناسد وحضور فرزندان این استان را در نبرد حق وباطل از نقاط برجسته وشاخص این استان بیان فرمودند .ایشان نیک میدانند که مردم خوب وفهیم استان ما هیچگاه زیر بار ظلم وستم کمر خم نکردند وسرداران وسلحشوران طوایف مختلف این قوم با شیرمردی در مقابل ایادی ظالم رژیم گذشته جانفشانی کردند وبرای حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی از جان خویش مایه میگذارند.و با درایت وتیزهوشی روند کنونی سیاستهای مملکت را زیر نظر دارند .آنها تابع ویا وامدار هیچ گروه ویاحزب خاصی نیستند وهرگاه تصمیم بگیرند قدرت وحاکمیت را در آن سهیم نمیکنند.مردم شریف استان ما بسیار مهمان نواز ومهربان هستند وحاضرند که نان سفره خودرا به مهمان ببخشند واین را از افتخارات خویش میدانند .به هرصورت خاتمی می آید وانتظار دارد که برایش ثابت شود مردم وی را منجی ایران میدانند ودر استقبال از ایشان سنگ تمام بگذاریم .واما در نظر داشته باشیم که سلامتی وی از همه چیز برای ما بالاتر است پس با کمک برادران زحمت کش نیروی انتظامی امنیت این سفر را هم تامین کنیم..انشاءالله دیدار ما روز ج م ع ه میدان م ع ل م یاسوج........

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 22:38  توسط نیکدل
|
به نام خداي بخشنده بخشاينده
دومین همایش «موج سوم» یکشنبه 11 اسفندماه برگزار میشود
همایش «موج سوم 2» (دومین گردهمایی حامیان سیدمحمد خاتمی) به میزبانی «پویش (کمپین) حمایت از خاتمی» در روز یکشنبه 11 اسفندماه 1387 از ساعت 15 الی 18 در مجتمع فرهنگی ورزشی «اریکه ایرانیان» واقع در میدان صنعت شهرک غرب، بلوار شهید فرحزادی، نبش ارغوان غربی برگزار میشود.
به گزارش «موج سوم»، در اين همايش که اولین گردهمایی عمومی حامیان خاتمی پس از اعلام رسمی نامزدی وی خواهد بود، تعدادي از برجستهترين نخبگان حامي خاتمي به نمایندگی از گروههای مرجع مختلف به ایراد سخن میپردازند و ضمن تجلیل از حضور خاتمی در انتخابات، حمایت خود را از وی اعلام میکنند. اين نخبگان شامل تعدادي از چهرههاي تراز اول ديني، سياسي، فرهنگي، هنري، اجتماعي و ورزشی ميشوند. در اين همايش علاوه بر سخنراني گروهي از حاميان خاتمي، تعدادي نماهنگ و گزارش ويديويي نيز به نمايش در خواهد آمد. در ميان حضار در همايش نیز تعدادی از خانوادههای معظم شهدا و جانبازان، اساتید دانشگاه، فضلای حوزه علمیه، نمایندگان ادوار مختلف مجلس، مدیران دولت اصلاحات، اعضای فراکسیون اقلیت مجلس هشتم، اعضای شورای مرکزی احزاب اصلاحطلب، نخبگان فرهنگی و هنری و جمع کثیری از پویشگران «موج سوم» و جوانان حامي نامزدي خاتمي حضور خواهند داشت. از سیدمحمد خاتمی نیز برای حضور در این گردهمایی دعوت به عمل آمده است.
حضور در این همایش برای همه پویشگران و حامیان سیدمحمد خاتمی در انتخابات پیش رو آزاد است، گرچه به علت محدودیت جا تنها شرکتکنندگانی که در ابتدای برنامه در محل همایش حاضر میشوند، امکان حضور در سالن اصلی را خواهند داشت.
گفتنی است همایش «موج سوم 2» به عنوان یکی از فعالیتهای 30گانهی «پویش» پس از نامزدی سیدمحمد خاتمی برگزار میشود. اولين همايش دعوت از خاتمي نیز با عنوان «موج سوم» به ميزباني «پويش» در تاريخ 16 آبانماه 1387 از ساعت 14 الي 17 در تالار همايشهاي مسجد جامع اميرالمومنين تهران با استقبال گسترده حامیان نامزدی خاتمی برگزار شد. جمع کثیری از نخبگان و دانشوران و فعالان سياسي و فرهنگي و جوانان حامي نامزدي خاتمي در اين گردهمايي حاميان نامزدي خاتمي شركت كردند و 22 تن از چهرههاي فرهنگي، هنري، ديني، اجتماعي و سياسي به نمايندگي از اقشار و گروههاي متنوع به طرح دلايل خود در ضرورت نامزدي خاتمي پرداختند و از او براي كانديداتوري در انتخابات رياست جمهوري پيش رو دعوت به عمل آوردند. دیویدی تدوین شده سخنرانیها و کلیپهای این همایش نیز در مقیاس وسیع توزیع شد و گزارشهای ویدیویی سخنرانیهای این گردهمایی در سایت «موج سوم» و «یوتیوب» و از طریق بلوتوث صدها هزار بار دیده شدهاشت.
هسته مرکزی «پویش حمایت از خاتمی» از عموم پویشگران موج سوم، فعالان و نخبگان فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و جوانان حامی خاتمی دعوت میکند در همایش «موج سوم 2» شرکت کنند و خبر برگزاری این همایش را از طریق ایمیل و پیامک به دوستان و آشنایانی که مایل به شرکت در این گردهمایی هستند برسانند. حضار در این همایش ضمن اعلام حمایت از سیدمحمد خاتمی، در جریان برنامههای آتی این «پویش» مستقل و خودجوش قرار میگیرند و میتوانند «موج سوم» را در رشته فعالیتهای جدید خود و نیل به هدفش - پیروزی سیدمحمد خاتمی - یاری رسانند.
اعضای شبکه فیسبوک نیز میتوانند از طریق این لینک حضور خود در همایش «موج سوم 2» را اعلام کنند و دوستان خود را برای حضور در این گردهمایی دعوت نمایند.
خبرهای مرتبط
با مهر و توكل بر خدا
هستة مركزي «پويش (كمپين) دعوت از خاتمي»
www.mowj.ir
+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 19:28  توسط نیکدل
|
در وهله اول رحلت سرور عالم وجود وخاتم پیامبران حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم وهمچنین شهادت مظلومانه ی کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و شهادت غریبانه ی ضامن آهو امام رضا علیه السلام را به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می نمایم.... کم کم به پایان سال هشتاد وهفت نزدیک میشویم وحدود ۲۴ روز دیگر این سال هم به اتمام میرسد ویک سال از عمر ما میگذرد.نمیدانم شما هیچگاه مسئولیت داشتید ویا مدیر بوده اید یا نه؟لحظه ای که از بالا خبر برسد که مدیر کل ویا هیئتی قرار است به حوزه ویا سازمان تحت نظر شما برای بازدید بیایند احساس سر در گمی می کنید به یکباره همه برنامه هایتان به هم می ریزد.اصلا برای انجام برنامه با مشکل ترافیکی تصمیم ها ی متعدد روبرو میشوید...واولین کاری که می کنید رسیدن به وضعیت محوطه اداره ونظافت وآب پاشی محل عبور هیئت میباشد..هرچه را که به نظرتان میرسد برای پاکیزه نگداشتن محوطه انجام میدهید .همه رابسیج میکنید از بیرون نیرو می آورید وخلاصه آنچه را که در توان و چنته ی مدیریتی دارید رو میکنید تا محیط را به بهترین وجهی پاکیزه نشان دهید وحتی دوست دارید که کارمندان در روز بعد سر کار نیایند که مبادا با پاهای آنها این محیط کثیف شود...اما این کارها فقط برای یک روز است وبس ...وهمه ی این تلاش وفعالیت برای یک نفر ویا یک گروه وبرای مدتی محدود حداکثر دو روز است .ومن آرزو میکنم که ای کاش این پاکیزگی برای همیشه ادامه می یافت وهمیشه مدیری ویا هیئت بازرسی به ادارات ما می آمدند.تا حداقل به خاطر آنها هم که باشد محیط کاری ما آب پاشی گردد ویا برای میزهای ما گل بگذارند ومهمتر از همه مسئولین ما خوش اخلاق وخوش برخورد شوند...گاهی صبحها که سر کار میروم و هیچ خبری از لطافت وپاکیزگی نمی بینم برای نیامدن مقامات بالا غبطه میخورم و دوست دارم که همیشه آنها در حال سفر به ادارات مختلف باشند ویا خبرکنند که می آیند اما حتی نیایند تا حداقل ادارات را نیمه نظافت کنند وتدارکاتی را که در نظر میگیرند صرف کارکنان همان اداره کنند.باور کنید همه ی آدمها از محیطهای پاک ومنظم و قشنگ لذت میبرند وبرای رسیدن ورفتن به چنین اداراتی لحظه شماری میکنند و محیط کثیف ونظافت نشده موجب سلب آرامش روحی میشود .پس برای خدا بیایید وهمیشه سر بزنید اما قبلش هم خبر کنید که وقت داشته باشیم برای آب پاشی.....
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 21:14  توسط نیکدل
|